تاريخ : شنبه چهارم آبان 1392 | 3:14 | نویسنده : حجت الاسلام دکتر داود کمیجانی

بسم الله الرحمن الرحیم

 خلاصه درس - ریشه های انقلاب اسلامی

 انقلاب اسلامی ایران، به عنوان پدیدة بزرگ قرن بیستم، به تعبیر امام خمینی (ره) انفجار نور بود.

انقلابی که نظام 3000 ساله پادشاهی ایران را برچید و نظام جدید مردم سالاری دینی را برپا نمود.

رهبر این انقلاب یک روحانی شیعی و هویت آن مذهبی بود.

این انقلاب بر خلاف اکثر انقلاب ها به سرعت ساختاری قانونی یافت و با تدوین قانون اساسی و نظام اجرایی ، حاکمیت خود را تثبیت کرد.

* پیشینه انقلاب اسلامی شیعی

انقلاب اسلامی ایران یک واقعی اتفاقی یا یک پدیدة غیر منتظره تاریخی- اجتماعی نیست بلکه پیشینه آن را می­توان از بدو ورود اسلامی به ایران (1400 سال پیش)، جستجو کرد.


برچسب‌ها: جزوات درسی

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه سی ام مهر 1392 | 3:8 | نویسنده : حجت الاسلام دکتر داود کمیجانی

بسم الله الرحمن الرحیم

 خلاصه درس انسان شناسی

 

* سئوالات نبیادین بشریت

من کیستم ؟!  در این دنیا چه می کنم؟  چطور آمده ام ؟  چرا آمده ام؟! آیا به کسی تعهدی دارم؟!  چطور باشم خوب است؟! با دیگران چکنم؟!  در آخر چه می شوم؟!    آیا می توانم بخواهم؟!

* انسان شناسي و ويژگي هاي آن

-  انسان موجودي راز آلود و اسرار آميز است

-  چون ابعاد وجود او بسيار گسترده مي باشد، شناخت او بسي دور از دسترس است.   .....

 


برچسب‌ها: خلاصه درس

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیستم اردیبهشت 1392 | 16:6 | نویسنده : حجت الاسلام دکتر داود کمیجانی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه درس عقاید خاصه تشیع سطح 3 حوزه

 

۱- حبّ اهل بیت (ع)

 * مفهوم شناسی حب اهل بیت (ع)

حب: رغبت و میل انسان به چیزى؛ اگر این میل باطنى و رغبت دل به چیزى شدید و قوى شود آن را «عشق» مى‏نامند

مفهوم شرعی: عزیزتر داشتن اهل بیت (ع) از خویش و خویشاوندان؛

1- رسول اكرم(ص): هیچ بنده‏اى ایمان ندارد مگر این كه من نزد او از خودش محبوب‏تر باشم و ذریه من از ذریه خودش نزد او محبوب‏ تر باشند و اهل من از اهل خودش نزد او محبوب‏تر باشند و ذات من از ذات خودش نزد او محبوب‏تر باشند» (میزان الحكمه، ج 2، ص 236، حدیث3199)


برچسب‌ها: خلاصه درس

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 | 13:56 | نویسنده : حجت الاسلام دکتر داود کمیجانی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

جزوه درسی اندیشه اسلامی (1)

 

(دانشجویان باید توجه کنند که این متن تنها حاوی رئوس مطالب درسی است و نیاز به توضیحات مدرس دارد، لذا برای بهره­گیری کامل  از آن باید به صورت منظم در کلاس حضور داشته باشند)

 

* انسان و بحران ها در زندگی

بحران، به شرایط خاصی گفته می شود که روند متداول زندگی اجتماعی انسان را به مخاطره اندازد 

بحران های اجتماعی بر در گروه است

الف – آنچه در پی بلایای طبیعی پدید می آید

عامل آن حوادث طبیعی بوده و عمدتاً قابل پذیرش بوده و مقصر خاصی ندارد مانند سیل یا زلزله

ب – آنچه بدلیل اعمال انسانی به وجود می آید

عامل آن رفتارها و اندیشه های انسانی می باشد مانند جنگ  یا شورش های اجتماعی.

- همیشه متهم دارد

- برخی از موارد آنها قابل اجتناب هستند

 

* شیوه نگرشهای انسانی به جهان

شیوه ها و ابزار نگرش انسان به جهان به چند طریق است

1- انسان تجربه (آزمایش)                                                =علم تجربی

2- انسان عقل                                                              = فلسفه

3- انسان وحی                                  جهان                    = دین

4- انسان احساسات معنوی                                             = عرفان

هر یک از این راهکارهای شناخت در جایگاه خویش ارزشمند و مفید هستند و نعمتی است که خداوند برای هدایت انسان به او بخشیده است

 

* مکاتب عرفانی غیر الهی

نظام ليبراليسم و مدرنيته، صنعت و تكنولوژي را برای انسان به ارمغان آورد  اما هرگز نتوانستند نياز به معنويت و دين را از او بزدايند، به ناچار محصولاتي بدلي و بي‌خطر را كه رويكردي مذهبي دارند را در جامعه گسترش داد.

فقط در ايالات آمريكا تعداد فرقه‌ها و گروه‌هاي ديني مختلف، از 17 مورد در سال 1790م، به 350 مورد در سال 1900م و به 2000 مورد در زمان حال افزايش يافته است.

امروزه انواع فرقه‌هاي معنوي آمريكایي، عرفان مسيحي، عرفان يهودي، عرفان چینی و عرفان هندي با شكلها و نوعهای گوناگون رخ نموده و هر كدام عده‌اي از مردم تشنه معنويت غرب را به خود مشغول نموده‌اند،

در این بین عرفانهايي كه بسته شرقي دارند در در جوامع اسلامی خاورمیانه تبلیغ بیشتری می شوند، مکاتبی مانند: «كريشنا»، «ساي‌بابا»، «اُشو»،ا «رام‌الله»، «يوگا»، «بودا»، «تائوئيسم» و «ذن»

 

* ماهیت دین ؟!

دین چیست؟ مجموعه ای از اطلاعاتی الهی است 

1- تعریفی کلی ولی واقعی از جهان هستی       (هستها و نیستها)

2- شیوه صحیح زندگی برای رسیدن به سعادت (بایدها و نبایدها)

     هدف دین آموزش شیوه صحیح زندگی است                

* دين و معنويت

عوامل پوچ گرايي

- عدم تبيین نظري پديده هاي مهم زندگي

- رنج کشيدن هاي نامعقول

- کاميابي هاي انسان هاي رذل و ناکامي انسان هاي با فضيلت

نقش دین در تصور مثبت از زندگی

- دين با تبيین حقيقت  و ارائه تعريف جديد از اين مسائل، انسان را از پوچي نجات مي دهد

- دین با توجه دقيق و کامل به بعد معنويت انسان، باعث  معنا بخشيدن به زندگي انسان می گردد.

 

* اسلام و معنویت

معنویت : وجه معنا کردن پدیده های دنیا است به عبارت دیگر

میزان توانایی هر فرد در درک باطن حقایق از ظاهر دنیا میزان معنویت اوست

خداوند در قرآن بیان متعددی در مورد وجه باطن حقایق  دارد :

-  داستان خضر و موسی

- سخن گفتن مورچه و هدهد

- تسبیح خداوند توسط همه موجودات-

اسلام و بلایای طبیعی

یکی از این بیانات توضیح وجود شرور است:

-  روند امور طبیعی 

و لقد خلقنا الانسان فی کبد [بلد: 4)

- نتیجه اعمال انسان

«ظَهَرَ الْفَسَادُ فىِ الْبرَّ وَ الْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیْدِى النَّاسِ» [روم : 41]

«وَ مَا أَصَبَكُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَیْدِیكمُ‏ْ وَ یَعْفُواْ عَن كَثِیر» [شورى: 30]

- بیدار باش و تنبه

 «وَ لَنُذِیقَنَّهُم مِّنَ الْعَذَابِ الْأَدْنىَ‏ دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبرَ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُون»[سجده: 21]

- شکوفا شدن استعدادها:

 «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا  إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» [انشراح : 5 و 6]

 رسول الله (ص) : «الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه» [کافی, ج 8, 177]

- خیر در قابل شر

 «کتب علیکم القتال و هو کره لکم و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبّوا  شیعاً و هو شرّ لکم ...» [بقره:216]

- امتحان الهی برای انسان

«وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشىَ‏ْءٍ مِّنَ الخْوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ  وَ بَشِّرِ الصَّابرِین؛[بقره: 155]

با این بیان شرور یکی از ابزار ربوبیت الهی هستند لذا با درک فلسفه وجودی آنها می توان با حکمت و متانت با آنها روبرو شد.

 

* نقش معنویت در پیشگیری بلایای طبیعی

با دقت در عوامل شرور می توان دریافت که معنویت می تواند به عنوان عامل مهمی در پیشگیری این شرور محسوب شود

1-  درک ربوبیت خداوند و رعایت تقوی و بندگی (دوری از گناه)

2-  درک عنایات الهی و درخواست رحمت و برکت (اعراف 59)

3- درک قدرت الهی  در خواست کمک (نجات از شرور)

4-  اعمال نیکو برای عاقبتی نیکو (اعراف: 96)

5- شکر گذاری منظم  (ابراهیم 7)

 

* نقش معنویت در سامان دهی بلایای طبیعی

با معنویت می توان

1- قدرت تحمل مردم را بالا برد

- با پاسخ به سئوالات ناامید کننده (کهف: )

- با تبیین علل قضا و قدر ( آل عمران: 26 )

- با روشن ساختن مفهوم امتحان (ملک : 2)

2-  یأس و نا امیدی را امید به زندگی تبدیل کرد

-  با تبیین ارزش زندگی (مائده: 13)

-  با تفهیم مفهوم توفیق (طارق: 2و3)

- با ارتقاء دیانت و اخلاق اجتماعی (اعراف: 96)

 

* چند اصل کلي در درک وجود شرور:

 علم انسان نسبت به کل حقايق هستي بسيار محدود است. پس شر و خير را واقعاً نمي­شناسد (بقره 216)

هدف از آفرينش انسان تن آسايي در دنيا نيست بلکه هدف رسيدن او به سعادت اُخروي است

انسان خود در ايجاد ناکامي ها و شرور مؤثر است.

شايد هر شّري همة فوايد ذکر شده را نداشته باشد اما حتي اگر يکي از آنها تحقق يابد کافي است.

 

* خدا شناسی

پيشينه پَرستش: اعتقاد به يک مبدأ متعالي و پرستش او، از کهن­ترين مظاهر حيات انساني است.

فطرت انسان :  - انسان در بردارنده نوعي شناخت فطري از خداوند است.

                   -  فطرت انسان گرايش به پرستش خداي واحد دارد.

پيامبران الهي: از ديرباز در ميان اقوام گوناگون بر انگيخته شدند تا آن هدايت فطري را متذکر شده و انسان را به سر منزل مقصود برسانند.

حوزه شناخت خدا :

هستی خدا – ابزار شناخت : حس ، عقل ، فطرت.

کیستی خدا– ابزار شناخت : حس ، عقل ، فطرت ، راه دروان، آیات، روایات

چیستی خدا – شناخت نامحدود بوسیله ذهن محدود امکان پذیر نیست. 

شرح راههاي خدايابي:

الف - راه فطرت : کامل­ترين راه خدايابي است. «مايه اصلي دين نوعي احساس وابستگي مطلق يا آگاهي از مرتبط بودن با خداوند است». (شلاير ماخر)

قرآن و فطرت : -  دين امري فطري است .(روم :30)

                   - خداوند از ارواح انسان­ها بر پرستش خود تعهد گرفته است. (اعراف:172)

                   - فطرت گاهي دچار رکود مي­گردد ولي در بحران ها بيدار مي­شود.(عنکبوت:65)

ب- راه تجربه : مشاهد دقيق پديده ها          انديشه در روابط آنها         وجود خداوند و اوصاف او، مانند برهان نظم 

ج – راه عقل : هستي خداوند به مدد معقومات، اصول و روش­هاي کاملاً عقلي ثابت مي­شود

ويژگي­هاي راه عقل: - براي کساني که با بحث­هاي فلسفي آشنا نيست، چندان مفيد نيست.

                       - به چالش عقل گراياني که جز به استدلال عقلي گردن نمي نهند، پاسخ ميدهد.

                       - در تقويت ايمان ديني مؤثر مي باشد، زيرا هرگاه خرد آدمي در برابر حقيقتي خاضع گردد، قلب و دل او نيز بدان گرايش قوي­تري مي يابد.

يکي از متقن­ترين ادله­هاي عقلي اثبات خدا برهان وجوب و امکان است که در دو مرحله بيان مي­شود

انواع موجود:

1-    موجودی که وجود برای آن ضروري است

2-    آن که وجود برای آن ضروري نيست

- اصل عليت: تحقق(پيدايش) موجود ممکن وابسته به موجود واجب (علت) است.(نياز عالم به خدا)

- امتناع تسلسل: سلسله معلول و علت­ها بايد به يک علت العلل ختم شوند.

- دور تسلسل : چيزي با يک يا چند واسطه علت خودش باشد (چه دور صريح – چه دور مضمر)

- امتناع دور : دور تسلسل علت و معلول محال است چون تقدم موجود بر خودش لازم مي آيد راهي به سوي او (شناخت کيستي خداوند)

هر ديني خداي خويش را با اوصاف خاصي مي شناسد و افعال ويژه­اي را به او نسبت مي دهد، و اينِ علت تفاوت خداشناسي­هاي مکاتب است.

عمده­ترين راه خداشناسي، شناخت اوصاف اوست، بنابر اين، لازم است تا با شناخت اوصاف الهي، معرفتي درست و عميق بر او بيابيم.

امروزه عدم شناخت صحيح از اوصاف الهي باعث گرديده که:

- مؤمنين تصور نادرستي از خدا داشته باشند (جسم انگار، انسان انگاري، موجود انگاري، ...)

- اعتقاد به خداي غير واقعي، تأثير منفي در زندگي انسان شده است.

خداشناسي اسلامي قوي ترين و کامل­ترين سيستم خداشناسي در اديان است.

الف – عرصه خداشناسي اسلامي: تفکيک شناخت ذات از اوصاف و افعال الهي. بايد دانست که :

- ذات و چيستي خدا براي مخلوقات امکان ندارد، چون نامحدود در محدود نمي گنجد.

- شناخت نمائي از کيستي و چگونگي او (اوصاف و افعال او) امکان دارد، و ضروري است.

ب - راهها شناخت اوصاف و افعال الهي :

1- عقل:خدا جامع همه اوصاف کمال است       باژرف نگري شناخت تفصيلي به اوصاف اومي­يابيم

 مانند:  درک واجب الوجودي، درک اصل وجوب وجود و  بساطت وجود خدا)

2- فطرت:درک يگانگي خداوند (انسان درحالت­هاي بحراني تنها به سوي يک قدرت رو مي­آورد.)

3- مطالعه جهان طبيعت:با دقت در نظم و پيچدگي­هاي خلقت جهان به قدرت و علم خدا پي مي­برييم

4- کشف و شهود باطني:انسان در پرتوي اکمال روحاني مي­تواند جمال خداوند را به چشم دل ببيند.

5- قرآن و احاديث:- خداوند خود را معرفي مي­کند و خداشناسان واقعي نيز خدا را معرفي مي­کنند.

ج - شناخت معاني اوصاف الهي : برخي اوصاف مانند دانايي، توانايي و حيات، بين خداوند و آفريدگانش مشترک به کار مي رود. آيا معاني صفات در هر کاربردي يکسان است؟ در اين خصوص سه ديدگاه وجود دارد:

- خير يکسان نيست : انسان راهي به سوي درک معاني صفات الهي ندارد. و بايد به بيان قرآن اکتفا نموده و به تصديق اجمالي اوصاف الهي بسنده کنيم.

- بله يکسان است.

- خير يکسان نيست اما فهم پذير است. با استفاده از قرآن و احاديث اولاً به شناخت اوصاف خداوندي نائل مي شويم . ثانياً ذات خداوندي را از نقايص مخلوقات تنزه مي نماييم. (تأمل در معناي صفات کمالي که در خصوص موجودات به کار مي برييم         شناسايي قيود محدود ساز  نفي اين قيود از معاني صفات الهي)

اين نظريه با فرهنگ اسلامي سازگارتر است چون :

1- قرآن صدها آيه در اوصاف خداوند بيان نموده است. و با امر به تدبر و تأمل در آيات الهی در قرآن، ضرورتاً امکان درک معاني آنها را تأييد مي کند.

2- هدف نهايي آفرينش انسان پرستش الهي است. بگونه ای است که ضرورتاً بايد خداشناسي ممکن باشد.

3- البته بايد خدا را از اوصاف مخلوقاتش منزه ساخت.علم خداوند مطلق و علم انسان محدود  است.

     هويت خداوند اسلام: همانند همة اديان الهي پيشين، خداوند يگانه و يکتا است.

 

* برخي از صفات برجسته الهي:

1- توحيد: همة پيامبران پيشين بر يکتايي خداوند تأکيد نموده اند (انبياء)

- اصل توحيد در اسلام بسيار مهم است و به همراه تصديق بر پيامبر(ص) شرط اسلام آوردن است.

- توحيد ريشه اسلام است و تعاليم اعتقادي و اخلاقي آن، شاخه و برگ و ميوه آن هستند.

 

* تقسيمات توحيد :

توحيد نظري: توحيد ذاتي، توحيد صفاتي(صفات بين نهايت کمال)، توحيد افعالي (مستقل در عمل)

توحيد عملي: تنها بايد او را پرستيد چون او تنها موجود سزاورا پرستش است.

2- علم الهي: بر همه چيز علم حضوري دارد - بدون محدوديت- اذلي و ابدي است.

علم خداوند از آينده به دليل عدم محدوديت آن به زمان است نه به دليل حاکميت جبر برانسان

قرآن عقلاً علم و آگاهي را لازمة خالق مي داند (ملک:14) او داناي مطلق است (بقره282)

3- قدرت الهي: موجود قادر يعني آن که هر کاري که به خواهد بتواند انجام دهد.

معماي قدرت مطلق:  محال سه نوع است:

الف- محال ذاتي(ذاتاً در تناقص وجودي باشد)

 ب - محال وقوعي (مستلزم محال ذاتي باشد)

 ج - محال عادي(وقع آن با قوانين طبيعي مغايرت دارد.

قدرت خداوند به دو محال اول تعلق نمي گيرد چون آنها قابليت وجود و تحقق ندارند. چيزي نيستند.

4- حيات الهي: از فعاليت ارادي و آگاهانة بر مي­تابد.- حيات عين ذات واجب الوجود است- نه کسي به او وجود(حيات) داده و نه کسي مي تواند آن را بگيرد.

5- ازليت و ابديت: خدا فراتر از زمان است چون او خالق زمان مي­باشد. نه اينکه خدا در همة زمان­ها بوده است.بلکه آينده و گذشته براي او يکسان است.

6- حکمت الهي: خداوند حکيم است به تمام معاني     

- معرفت و شناخت بر حقايق اشياء

- استواري و کمال در افعال

– دوري از انجام فعل قبيح

– او افعال خود را براساس جهت اهداف معقول انجام مي دهد.

 

* انسان شناسي و ويژگي هاي آن

انسان موجودي راز آلود و اسرار آميز است

چون ابعاد وجود او بسيار گسترده مي باشد، شناخت او بسي دور از دسترس است.

کوششهاي فراوان متفکرين در طول تاريخ، به شناخت کامل انسان نه انجاميده است

در اين حوزه پژوهشي مسأله بر سر شناخت «آن» نيست بلکه بر سر شناخت «من» است.

* حوزه­هاي انسان شناسي

انسان شناسي علمي

انسان شناسي فلسفي

انسان شناسي عرفاني

انسان شناسي ديني

اين حوزه­ها روشهاي تحقيق متفاوتي دارند. اما شناخت جامع انسان بدون توجه به دستاورهاي همه اين شاخه ها امکان ندارد.

 

* انسان در ديدگاه اسلام

انسان يگانه مخلوقي است که مي تواند مظهر و آينه تمام نماي حق باشد (فصلت 53)

غفلت از خويشتن خويش ملازم فراموش کردن خدا است.(حشر 19)

انسان شناسي با ديگر آموزه­هاي اعتقادي اسلامي(نبوت، معاد، اخلاق) ارتباط نزديک دارد.

- آفرينش آدمي

قرآن انسان را فرزند آدم مي خواند (نساء 1)

قرآن نظريه تکامل نژاد انسان از تطور گونه ديگري از حيوانات را مردود مي شمارد.

انسان برتر از ديگر موجودات و اشرف مخلوقات است.

- ساحت هاي وجود انسان

انسان داراي دو ساحت جسماني (مادي) و روحاني (معنوي) مي باشد. قرآن در خصوص خلقت انسان مي فرمايد: انسان = جسم مادي(ماء+ تراب= طين      صلصال) + روح (روحي ملکوتي)       نفس انساني 

روح و جسم با هم تعاملي دوسويه داشته بر هم اثر مي گذارند.

اسلام احترام بر دو ساحت را لازم ميداند، اما اصالت با گوهر روحانيت انسان است.

 

* انسان و حيوان، از دیدگاه اسلام

 الف - جنبه­هاي مثبت

-        انسان در جسمانيت با حيوان اشتراکات بسيار دارد، اما از لحاظ روحي تفاوت عميقي با هم دارند

-        انسان نسبت به حيوان شناخت بسيار گسترده اي دارد

-        انسان از حيث ابزار سازي و منابع آن داراي برتري کاملي نسبت به حيوان است

-        انسان داراي عقل مي باشد.

-        انسان داراي گرايش­هاي معنوي خاصي مي­باشد.

1-    گرايش به دانايي

2-    گرايش به زيبايي

3-    گرايش به اخلاق (نيکويي)

4-    حس تقديس و پرستش 

-        برتري در آفرينش = در کل جهان آفرينش از موقعيتي ممتاز و منزلتي والا برخوردار است.

-  خليفه خداوند در زمين (بقره:30) داراي استعداد تکويني  و  قابليت­هاي غيرمتناهي

-  برترين ظرفيت علمي = خداوند به او علم خاصي آموزش داده است.

- انسان مقام آموزگاري فرشتگان را در يافت نموده است (بقره33-31)

- امانتدار الهي (احزاب:72) احتمالاً اين امانت همان تکليف و اختيار مي­باشد .

جهان کار گزار آدمي است (لقمان :20)

انسان مسجود فرشتگان (بقره 34)

خداوند به انسان کرامت ذاتي داده است (اسراء 70)

 

ب‌- جنبه منفي وجود انسان

ستم­گر و نادان (احزاب72)، بسيار ناسپاس (حج 66)، سرکش و طغيان گر (علق 6)، تنگ چشم (اسراء 100)، حريص (معارج 19)، عجول و شتاب­گر (اسراء11) و مجاداگرترين آفريدگار الهي (کهف 54)

 

* جبر و اختيار

پرسشي کهن : آيا انسان ها اسير جبر هستند يا داراي اختيار مي باشند ؟

سه گونه پاسخ داده شده است:

انسان اسير جبر مطلق است - موقعيت ها و حوادث، گوياي جبر هستند

انسان داراي اختيار مطلق است.- اختيار امري وجداني و معلوم حضوري است.

زندگي انسان آميخته­اي از جبر و اختيار مي باشد.

آيا خداشناسي اسلامي با اختيار سازگاري دارد؟

برخي آن را ناسازگار مي دانند به سه دليل:

توحيد در خالقيت: در حقيقت فاعل اصلي خداوند است. حتي خالق اعمال انسان

علم ازلي خداوند: خداوند از پيش مي داند که آدمي در آينده چه کاري را انجام ميدهد. وحتماً تحقق می­يابد چون عدم مطابقت علم الهي با واقعيت خارجي مستلزم دگرگونی علم الهي است

عموميت ارادة الهي: هيچ امري بدون دخالت اراده و مشيت الهي واقع نمي شود.

اما برخي ديگر (شيعه) آن را سازگار دانسته و به شبهه­هاي مذکور پاسخ داده اند:

توحيد در خالقيت = خداوند بدون نياز به اذن موجود ديگري خلقت مي نمايد. اما اگر موجودات به اذن خداوند کاری انجام دهند، منافاتي ندارد.

-        تقدير و سرنوشت دو حوزه دارد

1- حوزه اي که از اختيار آدمي خارج است        تسليم و صبر و خرسندي

2- حوزه اي که شامل افعال اختياري انسان مي­شود                   حکيمانه عمل نمايد

  اراده خداوند اين است که انسان در موارد بسياري از زندگي اعمال اراده کند 

 

* دلايل وجود اختيار:

احساس دروني و شهودي باطني اختيار

ترديد در گزينش و تصميم گيري

وضع قوانين اجتماعي و اوامر و نواهي

وجود نظام هاي تربيتي و پاداش و کيفر

پشيماني از انجام کارهاي زشت

 

* انسان کامل

انسان و استعداد هاي او داراي يک روند تکاملي و رشد يابنده است، و اين امر از مراتب ارزشي بين انسانها کاملاً مشهود است. چنانکه انسانها نسبت به هم بهتر يا بد تر هستند.

هدف اصلي همه تعاليم اسلام (هم در حوزه شريعت و هم اخلاق) برابري رهنمون ساختن انسان به کمال مطلوب خويش بيان شده است.

معيار کمال هر موجودي نزديکي او به هدف آفرينش خويش است. يعني هر چه انسان از لحاظ وجودي به هدف خلقت خويش نزديکتر شود کاملتر است. اين امر با دو کارکرد ميسر است.                      راه کمال انسان در خود اوست.

- پرورش همه جانبه استعدادهاي دورني

 - کمال اختياري و اکتسابي

 

* اهداف خلقت انسان از ديد قرآن :

1- اهداف متوسط:آزموده شدن(ملک:2)

- پرستش (ذاريات:56)

- مورد مرحمت قرار گرفتن(هود:119)

2- هدف نهايي : قرب به خداوند (تحريم:11)

 

* نظريه هاي مکاتب در خصوص انسان کامل:

فيلسوفان : کمال انسان را به کمال قوة عاقله انساني مي دانند

عرفا : کمال انسان دوري از طبيعت، عزلت گزيني، گوشه نشيني، زهد و رياضت مي باشد

ماديون : کمال انساني در تسخير هر چه بيش تر طبيعت و بهره کشي از آن مي دانند.

اديان الهي مخصوصاً اسلام : کمال انسان در سايه پرورش هماهنگ همة استعدادهاي او است

 

* الگوي کمال : خداوند به لطف خود ، براي کمال انسان الگويي عيني نيز محيا نموده است. اين الگو پيامبران هر قوم براي قوم خويش بوده اند.اما پيامبر اکرم (ص) چون خاتم رّسّول بوده و دين او (اسلام) نيز کاملترين دين است، براي تمام بشريت تا روز قيامت الگوي کاملي مي باشند.

سيره پيامبر (ص) براي ما انسانها الگو مي باشد، يعني اگر مانند او زندگي کنيم کامل هستيم.

سيره عبارت است از قُل (گفتار) عُمل (کردار) تقرير (تأييد عمل و کلام ديگران)

 

* انسان کامل و نيايش

نيايش يعني داشتن يک ارتباط قدر شناسانه و نيازمندانه به سوي معبود.

اين روحيه ، از گرايشهاي فطري انسان است که او را از حيوانات جدا مي سازد.

عبادت و راز و نياز با معبود انسان را به او نزديک مي سازد، و اگر جذبة الهي نيز به مد بيايد، آنگاه انسان را به عوجي مي رساند که دست هيچ فرشته اي به آن نخواهد رسيد

 

* قرآن و عبادت

يکي از اهداف مهم خلقت انسان در قرآن، عبادت خداوند قلمداد شده است. (ذاريات:56)

قرآن مردم را دعوت مي کند که در همه احوال خدا را بخوانند (غافر:65)

قرآن انسانهاي داري بصيرت و خرد را ذاکران دائمي خداوند مي­خواند (ال عمران :191)

برخي از آيات قرآن عبادت نيکو را : خالصانه، پنهاني (در خلوت باطن)، نيازمندانه مي داند

بالاترين الگوي عبادت : نمازهاي روزانه، نمازهاي مستحب، دعاهاي وارده از اهل بيت(ع)

نماز زيباترين جلوه نيايش

نماز = ستون دين، معراج مؤمن، نزديک کننده انسان به خدا، جلوگيري کننده از فساد

ظاهر نماز : مجموعه اي از اذکار و اعمال (حرکات عبادي)

باطن نماز : اسرار نهفته اعمال و اذکار و واقعيت اتصال به حقيقت حضور الهي است.  

 

* اسرار نماز

1- وضو= مرتبه پايين آن طهارت برخي از اعضاي بدن و تعالي آن پاکي قلب و جان نمازگذار مي باشد.  نماز گذار با شستن صورت خود با آب پاک قلب خود را که صورت باطن اوست از آلودگي مي شويد. و با شستن دست هاي خويش، ضمير خود را از پيرايه هاي دنيا زدگي مي شويد.

2- اذان= ظاهر آن اعلام وقت نماز است. اما باطن آن فراخواني همه هستي به نيايش خداوند مي باشد 

3-  اقامه = ظاهر آن برپا داشتن نماز و دعوت به مناجات است. اما باطن آن اقدام به اتصال به محضر خداوند است.

4- قيام = ظاهر آن برپاداشتن بدن در مقابل پروردگار است. اما باطن آن برپاداشتن قلب خويش از مقام عبوديت و قرار گرفتن در صراط مستقيم است.

در مقابل خداوند ايستادن : - مؤدب – مستقيم – متعادل – با خضوع و تواضع

5- نيت= روح عمل (نماز) و تعيين کننده :

- هدف عبادت (چرا)؟  = برای درداني از نعمت و رفع نيازمندي خویش 

- جهت عبادت (به سوي چه کسي) = خداوند متعال

- اخلاص در عبادت (تنها براي او)  = تنها او سزاوار پرستش است.

نيت در نماز در مراتب ايمان مفهومي متفاوت دارد

در نزد عامه : عزم به برپا داشتن نماز است به جهت ترس از عذاب يا طمع بر ثواب.

اما در نزد اهل معرفت : عزم به  اطاعت خداوند همراه با تعظيم و بزرگ داشت مقام ربوبي

 و در نزد اهل جذبه و محبت: تصميم بر اطاعت خداوند از سر اشتياق و عشق به معبود

از مهمترين آداب نيت اخلاص است = پاک نمودن عمل از هر گونه شائبه غير خدايي

6- قرائت = بيان تسبيح خداوند بر اساس باورها و احساسات نمازگزار

تسبيح هاي الهي : حمد (3 آيه در غياب و 3 آيه در حضور) و سوره (کلام و تعليمي از خداوند)

تسبيح هاي انساني: ذکر هاي رکوع و سجده ها

رکوع و سجده= مظهر کامل تکريم و تعظيم ما انسانها، به خداوند.

تشهد = بازگشت نماز گذار از منزل تقرب به محبوب، به سوی عالم کثرت (من الله الي الخلق بالحق)

مقدمه : انسان سيری از نيستي به هستي را تجربه نموده، و لذت هستي را درک مي کند. اما از نقطه پاياني اين زندگي در هراس است لذا در جستجوي درک چگونگي و رهايي از ان بر مي آيد، ليکن در بسياري موارد به دامان تخيلات و پندارهاي وهمي مي افتند يا پناه مي برند. اما انسان در ضمير خود، خويش را فاني نمي بيند

 

* معاد

مرگ یک حقیقت انکار ناپذیر در زندگی انسان است! آیا مرگ پایان زندگیست؟

دو منبع تحقيق در خصوص مرگ و عالم پس از آن عبارتند:

دستاورد پژوهش و تحقيق (عقلي) دانشمندان       علمي ناقص، غير قابل اعتماد و گُنگ 

حقيقت وحي نازل شده بر پيامبران       علمي کلي، قابل اعتماد، ره گشا (با دستور و العمل)

ابعاد وجودي انسان: انسان دو گونه کار کرد دارد يکي اعمالي که به اعضاي بدن او نسبت داده مي شود مانند خوردن، دويدن، پوشيدن و ... و ديگر اعمالي که به ضمير وجودي او (حقيقتي بنام «من») نسبت داده مي شود، مانند عواطف، تفکرو انديشه، تحليل، عواطف و ... پس بايد انسان داراي دو بعد باشد.

1- جسمي 2- روحي

قرآن انسان را موجودي دوگانه مي داند که از علاقه روح و جسم به هم حيات يافته است.خلقت انسان در قرآن: ماء(آب)+ تُراب (خاک)= طِين(گِل)       صلصال(سفال)+ روحي(روح ملکوتي)        انسان

تعاليم قرآني جسم را مادي و متعلق به اين دنيا، و روح را اصل وجود انساني و جاودانه مي­داند.

 

* عوالم وجود انسان:

در فرهنگ اسلامي آدمي داراي هفت عالم مي باشد

عالم ذر:که در آن ذريه (ارواح) آدمي خلق شده و خدا از آنها به حقانيت خويش گواه گرفته

عالم خَلق : انسان با دميده شدن روح به جسمش حقلت يافت.(سجده :9)

عالم صُلب : براي ادامه نسل و توليد مثل در سيستم تناسلي پدران و مادران قرار گرفت

عالم رُحِم : در9 ماه در رحم مادر به تکامل جسماني مي رسد و شکل آدمي مي يابد(مؤمن14)

عالم دنيا  : مدتي در دنيا خود را براي زندگي در عالم برزخ آماده مي سازد

عالم برزخ : واسطه اي بين دنيا و عالم آخرت که او را براي زيستن در آخرت آماده مي کند.

عالم آخرت: سر انجام در عالم اخرت به تکامل و آرامش نهايي خود مي رسد.

 

* عوامل ترس از مرگ از منظر دين:

1.      ميل به زيستن و جاودانگي ، و ترس از نابودي (عنکبوت64)

2.      جهل به ماوراي مرگ

3.      اعمال ناشايست، عدم آمادگي برا رويا رويي با نتيجه اعمال و ترس از عواقب

 

* ماهيت مرگ :

- مرگ قطع علاقه روح از جسم است.

- مرگ دري بين اين دنيا و برزخ است

- مرگ تولد در برزخ مي باشد

- مرگ يک ضرورت تکاملي انسان است.

  

* عالم برزخ :

- عالمي بين دنيا و آخرت

- انسان حقايقي را که در دنيا درک نکرد در آن دنيا مي يابد

- کيفيت برزخ به ما بستگي دارد. (بهشت برزخي يا دوزخ، طولاني يا کوتاه)

- غير مادي و بسيار وسيعتر از اين دنيا

- ارزش حياتي آن بالاتر از ارزش و حد حياتي اين دنيا است.

 - عالم آخرت :  سر انجام تکامل انساني، و زمان نتيجه گيري از اين سير تکويني حيات

- ارزش حياتي آن بسيار بالاتر از ارزش و حد حياتي برزخ واين دنيا است

- عالم آرامش و سکون

- درک يک سان انساني از حقايق

 

* بهشت و دوزخ

قرب به خداوند و استقرار در مکان اشرفيت مخلوقات



تاريخ : جمعه یازدهم اسفند 1391 | 17:27 | نویسنده : حجت الاسلام دکتر داود کمیجانی

بسم الله الرحمن الرحیم  مستشرقان و قرآن (جزوه درسی، مقطع کارشناسی ارشد علوم قرآنی)  (دانشجویان باید توجه کنند که این متن تنها حاوی رئوس مطالب درس است و نیاز به توضیحات مدرس دارد، لذا برای بهره­گیری کامل  از آن باید به صورت منظم در کلاس حضور داشته باشند)  * مفهوم شناسی استشراق - مسئله استشراق به عنوان يك پديده سياسي - علمي قدمت تاريخي چندانی ندارد، و تا كنون تعريف جامع و مانعي از آن به عمل نيامده است برخی از تعاریف غربیان:  استشراق علمی است که موضوع آن تحقيق  و بررسي درباره مسائل جوامع شرقي از سوي دانشمندان غربي است  يك روش علمي براي شناخت نوع انديشه ها، ايدئولوژي، حتي نژادها و قوميت هاي شرقي توسط دانشمندان غربی است. استشراق يعني «شرق شناسي» به مفهوم عام و مستشرقين افرادي غربي هستند، كه درباره انديشه و تمدن و تاريخ اسلامي و شرقي به تحقيق مي پردازند. تعريف استشراق استشراق يا شرق شناسي، يعني اهتمام و توجه خاص به اوضاع شرق، برای تحقیق و بررسی موارد مانند: 1- درک نظرها و انديشه هاي ملل شرقی 2- بررسي كشف اسرار تاریخی – ملی آنان 3- تحلیل شرايط اقتصادي - اجتماعي و منابع طبيعي و ثروتي جوامع شرقی، 4- آگاهي از فرهنگ و تمدن قديم و وضع فعلي ملل شرق 5- كشف نقاط قوت و ضعف ملل شرقی،  در راستاي آماده سازي و مقدمه چيني براي سلطه استعمار غربي و حملات مذهبي تحت عنوان تبشير مسيحيگري است. در واقع اين نوع شرق شناسي كه همواره مورد اهتمام همه و يا اكثريت قاطع مستشرقين بوده، زمينه ساز اصلي براي سلطه سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي نيروهاي غربي بر كشورهاي شرقي ، به ويژه اسلامي بوده است. انواع مستشرقان با بررسی سوابق و دست آوردهای مستشرقین مشخص می گردد که استشراق همانند یک علم دست آورد یک گرده از دانشمندان جامعه شناس نبوده و نیست لذا دست آوردی آن را نباید صرفاً  اطلاعاتی دانست که در یک علم بدست می آید. از بین مستشرقین می توان به گرده های زیر اشاره نمود: - گردشگران يا سياحان غربی، - مبشران و مبلغان مسيحي، - رجال سياسي سلطه گران استكباري، - باستان شناسان غربی (عمدتاً مسیحی و یهودی)، - مورخان غربی (عمدتاً مسیحی و یهودی)، - نمايندگان شركت هاي اقتصادي و سازمان هاي نظامي و امنيتي و جاسوسي  - افراد شاغل در کشورهای اسلامی و شرقی به عنوان «ديپلمات»! که هر یک در مراحل مختلف، و براي اهداف خاص خود، پيگير مسئله شرق شناسي بوده اند مراحل استشراق استشراق و مستشرق گرایی از اواخر قرون طلائی اسلام (13-8م) آغاز گردید و تا حال ادامه داشته است. البته در طول این قرون مستشرقین عملکردهای متفاتی داشته اند به گونه ای که می توان استشراق را به دوران های مشخصی تفکیک نمود.  بعضي از پژهشگران براي استشراق چهار مرحله ترسيم كرده اند: مرحله اول: استشراق مذهبی مرحله اول استشراق را باید به پیش از اسلام منتصب نمود. از مصادیق آن: - ورود یهودیان به یثرب و خیبر  - ورود مشکوک برخی یهودیان در جمع صحابه پیامبر (ص) (مانند کعب الاحبار و ابو هریره) - نفوذ مسیحیان در دربار اموی (مانند سرجون) - مناظره های یهودیان و مسیحیان اسلام شناس با مسلمانان - در قرون بعد مبشران مسیحی و محققان آنها به سرعت آثار علمي مسلمانان مطالعه کرده و به ترجمه قرآن به زبان هاي اروپايي پرداختند . سپس به بررسي احوال و اوضاع كشورهاي اسلامي و مسلمانان اقدام نمودند.  انگيزه اين شناخت، بیشتر تخریب مذهبی مسلمانان و تبلیغ دینی خود بوده است. پاپ انوست چهارم در 1248 م كرسي «بررسي هاي عربي اسلامي» در دانشگاه «پاريس» تأسيس کرد سپس مجلس عالي مبشرين در 1250 م «مدرسه عالي آموزش زبان عربي و اسلام شناسي» را تاسیس نمود تا در آن گروهایي از مستشرقين و مبشرين را براي مأموريت هاي ويژه تبشیری در جهان اسلام آموزش دهد مرحله دوم: استشراق نظامی این مرحله در قرن 12 ميلادي، با يورش مستشرقين به اندلس بويژه « قرطبه» و «اشبيليه» گرديد، جنگ هاي صليبي(۱۰۹۵-۱۲۵۰) شروع شد. که منجر به قتل عام هاي مسلمانان در« اندلس» و «سرزمنیهای مقدس» شد.. در اين مرحله مبشران کلیسا (مسیونرهای) در سرزمینهای اسلامی اشغال شده همكاري همه جانبه ای  با نيروهاي نظامي مسیحی داشتند، آنان از آگاهی های خود برای راهنمایی  نظامیان در سركوب مسلمانان استفاده می کردند این همکاری زمینه مناسبی را برای ایجاد سلطه تدريجي استعمار غربي بر سرزمین های اسلامي در آفريقا و گسترش اسلام ستيزي داشت در طی جنگ های طولانی و متعدد صلیبی، کتابخانه هایی در سرزمین های اسلامی به دست مسیحیان افتاد، مخصوصاً كتاب هاي خطي و آثار اسلامي در اسپانيا، جمع آوري شد تا از آنها استفاده كنند، مرحله سوم استشراق سیاسی پس از شکست نظامی مسیحیان و آغاز عصر «رنسانس» استشراق سياسي آغاز مي شود..در اين دوران مسیونرهای و مسیحیان که منابع اصيل و معتبري از اسلام دراختيار داشتند و با ترجمه آنها ضمن پيشبرد هدف هاي علمي خود، به تاسيس جمعيت ها و سازمان هاي وسيع سياسي و جاسوسي در اروپا اقدام كردند این گروه ها برقراری ارتباط با بزرگان و حکام مسلمان و نفوذ در آنان و ایجاد اختلاف بین ایشان توانستند درسرزمینهای آفريقایی و آسيایی مسلمانان، به تدريج نفوذ کرده به نوعی اقتدار سياسي - نظامي دست یابند ... ؛ همین امر علت پيدايش دولت هاي كوچك شرقي و اسلامي در قرن هجده تا بیست شد که اکثراً مستعمره کشورهای اروپائي (فرانسه، ايتاليا، انگليس، پرتغال، آلمان و ديگران) گردیدند. مرحله چهارم: استشراق آکادمیک در قرن بیستم مرحله « استشراق علمي» يا « اسلام پژوهي» شروع شده است،  البته هر چند نمي توان گفت كه همه مستشرقين در پژوهش هاي خود هدف تحقيق علمي - تاريخي داشته اند، ولي مي توان پذيرفت كه بعضي از آنها در بيان حقيقت صادق بوده اند و اگر دچار اشتباهي شده اند ناشي از جهل و عدم شناخت كامل از اسلام و مسلمانان و ندانستن زبان ملت هاي شرقي و اسلامي بوده است. از يك قرن پيش، استشراق علمي در همه كشورهاي غربي (از جمله فرانسه، ايتاليا، انگلستان، آلمان، اتريش، اسپانيا، هلند، روسيه و آمريكا) آغاز شد مستشرقين علاوه بر بررسي اوضاع گوناگون ملل شرقي، به تحقيق و بررسي كتاب هاي خطي جمع آوري شده از جهان اسلام و شرق نيز پرداختند... و بعضي از آن كتاب ها را با تحقيق ستودني منتشر ساختند و بقيه را هم نوعاً فهرست نويسي كرده و به كتابخانه هاي اروپائي سپردند..البته باید اذعان نمود که این امر نقش مهمی در معرفي اسلام و شرق به دنیای غرب داشته است و حتی زمینه گرایش های جوامعی از اروپائیان به اسلام را نیز پدید آورده است. * سير تحول قرآن پژوهى در اروپا بخش بسيار چشمگيرى از مطالعات خاورشناسان به شناختن قرآن کريم به منزله کتاب مقدس مسلمانان معطوف شده است. اين مطالعات که از اواخر قرن نوزدهم ميلادى بدين سو گستردگى محسوسى داشته، بنا به‏دلايل متعددى در دهه‏هاى اخير رويکرد نوينى پيدا کرده است. تاريخ قرآن، به‏ويژه موضوع جمع و تدوين قرآن از مباحثى است که در پژوهش‏هاى غربى با رويکردهاى مختلف بررسى شده است. ارتباط اسلام و غرب يا قرآن با غربيان ادوار و مراحل مختلفى را به خود ديده است که تا حدودى با اوضاع سياسى و بعضا با روابط بازرگانى و اوضاع اقتصادى اين دو تمدن ارتباط دارد، اروپاى امروز تا پيش از نهضت علمى جديد (رنسانس)، يعنى تا حوالى قرن شانزدهم به زعامت کليسا و روحانيت مسيحى اداره مي‏شد. از اين رو، هرگونه ارتباط بين اسلام با اروپا بايستى از شبکه پاپ‏ها و رؤساى مذهبى مسيحيت مي‏گذشت و به ناچار از تعصبات مسيحى در امان نبود. چنان که پادشاهان دُول اروپايى جنگ‏هاى صليبى را به انديشه هدم اسلام و آزادسازى مدفن مسيح آغازيدند و روحانيون مسيحى در خلال دو قرن معرکه جنگ را شعله‏ورتر کردند. اگرچه پس از رنسانس ارتباط دانشمندان غربى با اسلام و قرآن تا حدودى معتدل شد، اساس و مبناى آگاهى و شناخت اروپا از قرآن به طور چشمگيرى از انديشه‏هاى افراطى ضداسلامى روحانيون قرون وسطى متأثر بود. از اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، يعنى در عصر حاکميت انديشه‏هاى پوزيتيويستى، دانشمندان غربى فعاليت‏هاى ارزنده‏اى در جهت قرآن پژوهى انجام دادند. ولى چنان که ويژگى مطالعات پوزيتيويستى است در مسير پژوهش‏هاى خود بيشتر در نقد و نفى اصالت اين کتاب مقدس کوشيدند تا شناخت بي‏طرفانه و منصفانه از آن. اما با دگرگوني‏ها و تحولاتى که در جهان علم و فلسفه علم روى داد و منطق پوزيتيويست‏ها را دستخوش تحول جدى کرد، شاهد آن بوده‏ايم که انديشه‏هاى پُست مدرن روند پژوهش‏هاى قرآنى خاورشناسان را نيز دگرگون کرده است و مطالعات جديد قرآن‏پژوهان غربى تا حدود زيادى در جهت شناساندن معارف قرآن به اروپائيان موفق بوده است. در اين ميان دانشمندانى همچون يونبل (Juynboll) و موتسکى (Motzki) با ابداع روش‏هاى جديد پژوهشى باب تازه‏اى در موضوع «جمع قرآن» گشوده‏اند که مقاله حاضر در پى تبيين آن است. 1. سير تحول قرآن پژوهى در اروپا 1.1. دوران قرون وسطى پس از استوارى اسلام در جزيرة‏العرب حاکمان اسلامى در ديگر نقاط جهان به فتوحاتى دست يافتند. بررسى علل و عوامل چشمگير و تقريبا کم هزينه اين پيروزي‏ها البته در حوصله اين مقاله نيست، ولى به هر روى در اندک زمانى سر زمين‏هايى در آسيا و آفريقا و اروپا به تصرف مسلمانان در آمد (لوبون 1358: 166؛ برينتون 1338: 308). ارتباط دانشمندان غربى با اسلام و قرآن مقارن جنگ‏هاى صليبى شکل منسجمى به خود گرفت و چگونگى ارتباط و شناخت غربيان از قرآن تا حدودى دقيق در گزارش‏هاى تاريخى بيان شده است (رک. لوبون 1358) قلمرو اسلام در آغاز جنگهاى صليبى در آسيا از سواحل بحر احمر تا سرحدات چين، در آفريقا از بستر رود نيل تا اقيانوس اطلس، در اروپا از تنگه جبل طارق تا دره گارول و در بحرالروم جزاير مديترانه و جنوب شبه جزيره ايتاليا گسترده بود. فتوحات اسلام در اروپا از اوائل قرن هشتم ميلادى با مانع نيرومندى مواجه شد و تا قرن پانزدهم متوقف شد. امپراتور روم شرقى شارل مارتل خط مقاومت بس طويلى از قسطنطنيه تا اندلس به وجود آورد و مسلمين را در سال 717 م از سواحل بسفور و در 732 م از ايالت پواتيه به عقب راند و از رخنه به داخل اروپا مانع شد (رشاد 1351: 19). با آغاز جنگ‏هاى صليبى در قرون وسطى (از اواخر قرن يازدهم تا اواخر قرن سيزده ه . ق / 1095 ـ 1270م) اروپائيان به طور اجبارى و اضطرارى به شرق روى آوردند، و به گنجينه‏هاى نهان و اسرار نهفته شرق و دانش مسلمانان پى بردند و درصدد کندوکاو و پژوهش در اين فرهنگ عظيم برآمدند. بسيارى از مورخان بسط تمدن و تجمل در غرب را نتيجه جنگ‏هاى صليبى مي‏دانند، (ماله، [بي‏تا]، 3/269 برينتون 1338: 331) حتى برخى معتقدند يگانه عامل نهضت جديد اروپا و پيدايش عصر تجدد (رنسانس) اطلاع و آگاهى غربيان از تمدن مسلمين است که با مطالعه و تحقيق در کتب و آثار تمدن شرقى و اطلاع از بدايع و اختراع مسلمانان درصدد تکميل و تقسيم اين اختراعات برآمده پيشرفت‏هاى عظيمى در عالم علم و هنر از خود آشکار کردند (سحاب 2536: 7؛ هونگه 1362: 16؛ لوبون 1358: 416ـ415) اروپائيان قسمت عمده دوره قرون وسطى را به نقل آثار و ترجمه افکار دانشوران اسلامى گذراندند و شماره کتاب‏هايى که دانشمندان اروپا در اين دوره از کتب مسلمين نقل و ترجمه کردند در حدود 300 کتاب بوده است (سحاب 2536: 9، لوبون 1358: 706) در اين زمان دانشمندان غربى به آموزش زبان عربى همت گماشتند. نخستين کسى که زودتر از همه مترجمان به کار ترجمه و نقل مبادرت کرد و در اين راه شهرتى زياد داشت پاپ سيلوستر دوم است که در فاصله سال‏هاى 999 تا 1003 م به اين کار مبادرت کرد. بعد از وى هرمان (Herman) متوفاى 1054 م اين کار را به عهده گرفت در 1130 م در طليطله انجمنى از مترجمان تحت رياست رئيس اسقف‏ها، يعنى (ريمون) تشکيل شد و به ترجمه مهمترين کتاب‏هاى علمى عرب‏ها اقدام کردند (لوبون 1362: 705ـ704) به هر تقدير امر پژوهش در تمدن و ترجمه کتب اسلامى به توليت کليسا و عالمان روحانى انجام مي‏گرفت. از اين رو، تعصبات دينى در دريافت‏ها و حتى در برگردان متون تأثير داشته است. همچنين علماى يهود را بايستى از قديم‏ترين مستشرقان شمرد؛ زيرا که در دوره قرون وسطى جمعى از دانشمندان آن قوم در علوم و فنون مختلف پيدا شدند و خود را سرآمد و برتر از ديگران فرا نمودند و بعد از خروج عرب از اندلس و زوال دولت ايشان از اسپانيا در نشر و بسط دانش و هنر کوشيدند (سحاب 2536: 11) از گزارش‏هاى تاريخى در خصوص مواجهه غربيان با تمدن اسلامى مشاهده مي‏شود که به طور اخص در مورد کتاب مقدس اسلام، يعنى قرآن خصومت ويژه‏اى از خود بروز داده‏اند. از جنگ‏هاى صليبى به اين‏سو راهبان، اسقف‏ها و مبلغان مسيحى با هدف خدشه واردکردن براسلام و تغيير معناى قرآن کريم و واردکردن انواع شبهه‏ها به قرآن به ترجمه قرآن مبادرت کردند. قديمي‏ترين ترجمه قرآن به زبان لاتين ترجمه‏اى است که به تشويق پي‏رلوونرابل (پي‏ير = بطرس المکرم المحترم Piérre le Vénerable / 1092ـ1156 م) کشيش کليساى کلونى در طى سال‏هاى (1141ـ1143م) صورت گرفته است. (Pearson 1986: 431) کار اين ترجمه را گروهى به سرپرستى روبردو روتين (Robert de Retenesis) و رابرت کيتونى (Robert of ketton) و همکارى کشيشى به نام (هرمان) که عربى و لاتين را به خوبى مي‏دانستند و سه نفر ديگر انجام گرفت ولى ايشان کار خود را به ابراز عقيده درباره بعضى آيات قرآن منحصر کردند (راميار، 1362: 654). گفته‏اند مترجم واقعى شخصى به نام پيرتولدوئى بوده است که ظاهرا از دين اسلام به مسيحيت در آمده بوده است و عربى را بهتر از لاتين دانست و به همين جهت دستيارى که نام او هم (پي‏ير) بود به او دادند تا در انشاء لاتين وى تجديدنظر کند اين ترجمه که با هدف تبليغ بر ضد اسلام بوده (بلاشر 1359: 293) 4 سال پيش از دومين جنگ صليبى تقديم قديس برنارد کلويى شده است. اين ترجمه مدت 5 قرن وسيله تبليغ مسيحيان بر ضد دين اسلام بوده است (مصاحب 1347: 2532). اين کتاب طى قرون متمادى منبع و سرچشمه جنجال و هياهوى بسيارى بوده است و اروپائيان طى قرن‏ها اين ترجمه را مطابق قرآن واقعى مي‏شناختند (راميار 1362: 655) در هر حال، اين ترجمه قرآن جزو مجموعه کليساى کلونى نزديک به چهارصد سال به جهت ترس از مطالعه کشيشان محقق به صورت سرى و مخفى نگهدارى شد (رادفر 1377: 567؛ على الصغير 1372: 59)   * دوران پس از رنسانس پژوهش در باب قرآن کريم با ترجمه آن به زبان‏هاى مختلف اروپايى پي‏گيرى شد. همين‏طور که در گفتار پيشين بيان شد ترجمه لاتينى کليساى کلونى منشاء ايجاد انبوهى از ترجمه‏هاى ديگر به زبان‏هاى مختلف اروپايى شد. در 1543 م اين ترجمه را تئودور بوخمان سوئيسى معروف به بيبلياندر (Bibliander) درسال 1504-1564 در شهر بازل انتشار داد که دو تجديد چاپ ديگر در سال‏هاى 1550 م در زوريخ با مقدمه مارتين لوترو نيز در 1721 م در لايپزيک از آن به عمل آمد. (Pearson 1986: 431) قديم‏ترين ترجمه قرآن به زبان ايتاليايى اثر آندرئا آريوابنه (Andrea Arrivabene) در 1547 م منتشر شد اين ترجمه با آن که مؤلف آن ادعا مي‏کند که مستقيما از اصل عربى آن را ترجمه کرده، ولى روشن است که مبتنى بر ترجمه متن روبرت کيتونى (ترجمه قرآن کليساى کلوني) است. اين ترجمه را شوايگر (Schweigger)تحت عنوان «قرآن ترکان» به آلمانى ترجمه کرد و همچنين اين ترجمه آلمانى در 1641 م در هامبورگ به زبان هلندى ترجمه شد (مصاحب، 1347: 2532). گفتنى است که تا اواخر قرن شانزدهم در کشورهاى اروپايى قرآن به راحتى نمي‏توانست در اختيار عموم مردم قرار گيرد. نخستين چاپ قرآن به کوشش الکساندر پاگانينى در شهر ونيز به سال 1530 م صورت گرفت ولى پاپ الکساندر هفتم خشمگين شد و دستور سوزاندن همه نسخه‏ها را داد (العقيقى 1964: 357). کار ترجمه قرآن کريم به زبان‏هاى فرانسوى، آلمانى و انگليسى از قرن 17 به‏بعد را چندين تن پي‏گيرى کردند (براى مطالعه بيشتر رک. به: رحمتى 1382: 90ـ84 و رادفر 1377: 515ـ543). البته مي‏توان گفت در ترجمه‏هاى متأخر امانتدارى بيشترى نسبت به متن قرآن مشاهده مي‏شود. چنان که خود مستشرقين مي‏گويند ديگر فصل حملات و سرزنش‏ها و فحاشي‏ها بر ضد اسلام ظاهرا سپرى شده است (بلاشر 1359: 395) با تأسيس بخش زبان عربى و بخش مطالعات اسلامى در بيشتر دانشگاه‏هاى معتبر اروپا، کار اسلام‏شناسى و قرآن پژوهى روند رو به گسترشى پيدا مي‏کند و آثار گرانقدرى در مورد قرآن تأليف مي‏شود. شايد يکى از مهم‏ترين مباحثى که خاورشناسان در پژوهش‏هاى قرآن بدان پرداخته‏اند مسئله تاريخ قرآن و برخى مسائل متعلق به آن باشد. از اواخر قرن 19 و اوايل قرن بيستم کارهاى گسترده‏ترى در باب قرآن مجيد صورت گرفت. اولين اثر در تاريخ قرآن متعلق به پوتيه (Pauthier) است که در 1840 م منتشر شد البته کتاب داراى بحث‏هاى کاملى نيست. نولدکه (Noldeke 1930-1836) با رويکردى تاريخ محورانه در 1860 م کتابى در تاريخ قرآن به چاپ رساند. اين کتاب در واقع تکمله مقاله مفصل وى درباره تاريخ پيدايش قرآن بود که به زبان لاتينى نگاشته شد و در 1858م برنده جايزه آکادمى ادبيات پاريس گرديد. چاپ دوم اين کتاب با شرح و تعليقاتى از شاگرد مسيحى نولدکه، شوالى (Schwally) در دو جلد در لايپزيک منتشر شد. جلد نخست آن در 1909 م و جلد دوم آن در 1919 م چاپ شد. دو دانشمند آلمانى ديگر به نام‏هاى برگشستر (Beregsträber 1932-1886) و پرستل (Pretzl 1941-1893) در 1938 م جلد سومى نيز بدان افزودند. کتاب تاريخ قرآن نولدکه يکى از مهم‏ترين و مبنايي‏ترين آثارى است که در تاريخ قرآن کريم نوشته شده است و في‏الواقع دانشمندان مسلمان نيز از اين اثر گرانمايه بهره‏هاى فراوان برده‏اند (براى مطالعه بيشتر ر ک. به بهشتى 1380: ج 6، 241ـ240). يکى ديگر از کسانى که با همين رويکرد به تاريخ قرآن پرداخته بلاشر (Blachere 1973-1900) است که چهار فصل از هفت فصل کتاب خود را به مباحث تاريخ قرآن اختصاص داده است کتاب وى در دو جلد در سال‏هاى 1949 و 1950 به چاپ رسيد (بدوى، 1377: 132) اين کتاب با عنوان در آستانه قرآن به فارسى برگردانده شده است. همگام با اوجگيرى فعاليتهاى پوزيتيويستى در دنياى علم و فلسفه علم، قرآن پژوهى نيز رويکردى پوزيتيويستى و ساختارگرايانه به خود گرفت. آثارگلدتسيهر (Goldziher 1921-1850) عالم مجارى نمونه بارزى از اين گونه رويکرد است. گلدتسيهر در کتابى با عنوان مطالعات اسلامى که در 1890م منتشر شده، ادعا مي‏کند گزارش‏هاى پيامبر(ص) و صحابه از متن آيات و سور قرآن را نمي‏توان به منزله منبعى تاريخى تلقى کرد چرا که متن اين احاديث عموما در دوره‏هاى بعدى، يعنى در دوران امويان و عباسيان گزارش شده‏اند و در نتيجه توسعه و تکامل فقه و اصول عقايد مسلمانان در دوران‏هاى بعدى به وجود آمده‏اند. رويکرد تشکيکى گلدتسيهر به صورت الگو و دستورالعملى براى غربيان در پژوهش‏هاى قرآنى مورد استفاده قرار مي‏گيرد. اگرچه پيشتر نولدکه در تاريخ قرآن خود برخى ايرادات جزئى به‏طرز تلقى مسلمانان وارد آورده بود، در مجموع ديدگاه اجماعى مسلمانان در خصوص قرآن و جمع و تدوين آن را پذيرفته بود، ولى گلدتسيهر به طور کلى احاديث مربوط به جمع و تدوين قرآن را جعلى مي‏پندارد و در اعتبار تاريخى آن‏ها تشکيک مي‏کند (Goldziher 1971). تا چند دهه دانشمندان غربى نمي‏خواستند اين موضع افراطى را بپذيرند تا اين که در 1950 م خاورشناس ديگرى به نام «ژوزف شاخت (Josep schacht 1969-1902) نظريه گلدتسيهر در باره حديث را پيگيرى کرد و در اثر معروف خود مبادى فقه اسلامى در حوزه نقد متن و سند احاديث روش نوينى را ارائه نمود، که بر اساس آن مي‏توان تاريخ ظهور هر حديثى را حدس زد. همچنين وى معتقد است که چگونگى جعل در متن و سند احاديث با بررسى روشمند احاديث قابل دريافت است. «شاخت» بدين نتيجه رسيده بود که همه احاديث فقهى منتسب به پيامبر ساختگي‏اند و در اواسط قرن دوم هجرى، بعد از زمان شافعى از سوى نظريه‏پردازان مکاتب فقهى متأخر پديد آمده‏اند (Schacht 1959: 40-44). در عين حال، بايد به مطلب مهمى اشاره داشت و آن اين که دانشمندانى مانند گلدتسيهر و شاخت که گزارش بسيارى احاديث را جعلى و بدون اعتبار و ارزش تاريخى مي‏انگارند در اين مطلب که قرآن از طرف پيامبر آمده ترديدى نداشتند و آن را معتبرترين منبع سيره وى برمي‏شمردند. (Motzki 2001: 4)يعنى در عين‏حال که معتقدند احاديثى که راجع به چگونگى نزول وحى و تدوين قرآن کريم گزارش شده‏اند عموما، جعلى هستند ولى در اين که محمد(ص) مؤلف و آورنده قرآن کريم است هيچ شک و ترديدى ندارند. موج شکاکيت که با گلدتسيهر آغاز شد بعد از شاخت فروکش کرد. و مجددا در اواخر دهه هفتاد با آثار جان ونزبرو از سر گرفته شد. ونزبرو در دو کتاب مطالعات قرآنى و محيط فرقه‏اى تحولات مربوط به جايگاه تشريعى قرآن و تاريخ نجات اسلامى را بررسى کرد (Berg 2000: 78). به اعتقاد ونزبرو کتاب آسمانى اسلام مانند متون مقدس يهودى و مسيحى محصول نهايى روند طولانى تاريخى است. و تنها پس از بيان و تدوين فقه در قالب احکام الهى، يعنى در قرن سوم هجرى بود که متن رسمى کتاب آسمانى تثبيت نهايى يافت (Wansbrough 1977: 52, 227). ونزبرو معتقد است که اين متون مدارکى مرکب و مختلط‏اند و در روند تکاملى و درازمدت امت‏سازى فراهم آمده‏اند. به‏نظر وى چارچوب‏هاى کلى وحى در متن قرآن از ادبيات يهودى و متون توراتى اقتباس شده‏اند. وى در مورد تدوين قرآن، تاريخ نگارى و تقويم سنتى از شکل‏گيرى قرآن را مردود مي‏شمارد. و اين کتاب را محصول کنار هم نهادن فقراتى مستقل مي‏داند که به کمک شمار معينى از قواعد بلاغى تا حدى يکنواخت و متحد شده‏اند (کريمي‏نيا 1380: 120ـ118). به‏نظر ونزبرو قطعيت نهايى و تثبيت متن قرآن قدم به قدم با شکل‏گيرى جامعه همگام است. پيش از تثبيت و مهار کامل و قاطعانه قدرت سياسى، نه يک متن نهايى و ثابت از کتاب آسمانى لازم و نه اين امر به طور کامل امکان‏پذير بود، بدين‏سان، پايان قرن دوم هجرى / هشتم ميلادى از نظر تاريخى زمان مساعدى بود که آن سنت شفاهى و عناصر دينى گردآورى شود که از اين رهگذر متن مقدس رسمى ثابت و نيز مفهوم عينى و فعلى اسلام شکل نهايى گرفت. ونزبرو به دفعات مي‏گويد که اين دوره زمانى مصادف است با اوج پيشرفت و شکوفايى ادب عربى (کريمى نيا 1380: 146) آثار ونزبرو تمام مطالعات اسلامى پس از خود را تحت تأثير قرار داد. در عين حال که برخى نيز به نقادى آثار وى پرداخته‏اند. ويليام گراهام مي‏گويد «عملاً بايد به نظريه تاريخ توطئه معتقد باشيم، تا حجم عظيم منابع مکتوب از جمله کتاب آسمانى را جعل شده در قرن سوم بپنداريم. وى مي‏گويد به‏رغم اين که ونزبرو آرا و روش‏هاى بديعى در قرآن پژوهى ارائه کرده، معلوم نيست چرا تأليف نهايى قرآن نه يک نسل بلکه حتما هشت نسل به طول انجاميده است. گراهام براين باور است که بايد نظريه ونزبرو را در امتداد سنت ديرينه در شرق‏شناسى دانست که همواره مصرّانه در پي‏اثبات خاستگاهى يهودى براى صور و مفاهيم اسلامى بوده‏اند (کريمى نيا 1380: 127) در فاصله دهه‏هاى ميانى قرن بيستم خاورشناسان کارهاى پژوهشى بسيار زيادى در مورد جمع‏آورى و تصحيح نسخه‏هاى خطى قرآن، فهرست‏بندى، تفسير و مسائل مربوط به تاريخ قرآن، علوم قرآنى، وحى و ارتباط آن با گاه‏شمار تاريخ اسلام انجام داده‏اند (براى مطالعه بيشتر رک. على الصغير 1372؛ العقيقى 1964) 2-  رويکردهاى نوين در قرآن پژوهى غرب در آخرين دهه قرن بيستم و پديدارى جريان پُست مدرنيسم در فلسفه علم به نظر مي‏رسد رويکردهاى نوينى در مطالعات قرآنى شکل گرفته است. دانشمندانى همچون يونبول و هارالدموتسکى مطالعات خود را به بازنگرى نظريه‏هاى پيشين در اسلام‏شناسى و قرآن پژوهى اختصاص دادند و به‏ويژه آثارى را که در آن‏ها اعتبار تاريخى گزارش‏هاى حديثى انکار مي‏شود ارزيابى نقادانه کردند. در حقيقت اين‏ها روش‏هاى جديدى براى تحليل و تاريخ‏گذارى احاديث ابداع کردند (Motzki 2001).  براى مثال يونبول خاورشناس پرتلاش هلندى در زمينه حديث‏شناسى مطالعات درخور توجهى ارائه داده است. وى با روشى که مي‏توان آن را تقطير احاديث ناميد، توانسته است اطلاعات نسبتا معتبرى در تاريخ اسلام به دست آورد. اين همه در حالى است که خاورپژوهان پيشين متون حديثى را به منزله منابع تاريخى به رسميت نمي‏شناختند. البته اين بدان معنا نيست که امثال يونبول کاملاً مخالف ديدگاه‏هاى خاورپژوهان قبلى باشند يا اين که ديدگاه‏هاى مسلمانان را کاملاً باور داشته باشند. چنان که يونبول خود را وامدار شاخت و گلدتسيهر مي‏داند. اما از تشکيک يکپارچه شاخت نسبت به صحت احاديث انتقاد مي‏کند. و با اين که نسبت به ارزش تاريخى اسانيد بي‏اعتماد است، اما تاريخ ظهور اين احاديث را به قدمتى حدود اواخر قرن اول هجرى مي‏رساند که چند دهه (با اهميت) متقدم‏تر از تاريخى است که شاخت براى آن‏ها قرار داده است (Berg 2000, 26-27) و اين همه در اين جهت است که مکتب جديدى در خاورپژوهى تشکيل شده که با روش‏شناسى جديدى مطالب قبلى را نقد مي‏کند. هارالدموتسکى از ديگر خاورپژوهانى است که روش خاورپژوهان پيشين را در حوزه علوم قرآن و حديث به نقد مي‏کشد و بيان مي‏دارد که شيوه اينان از بنيان نادرست بوده است. وى چندين مقاله و کتاب در حوزه قرآن پژوهى و نيز حديث‏شناسى نوشته است که در مقاله «جمع و تدوين قرآن» بيش از همه مطالعات قرآن پژوهان پيشين را با استفاده از روش‏شناسى جديد نقد کرده است. در اين مقاله که موتسکى مسئله «جمع و تدوين قرآن کريم» را بررسى مي‏کند. در حقيقت هم تاريخچه مطالعات قرآنى در اين زمينه را نوشته هم تا حدودى آرا و نظريه‏هاى مختلف خاورشناسان در اين مسئله را تحليل و نقد کرده است. در عين حال که مسئله جمع و تدوين قرآن کريم با استفاده از پژوهش‏هايى که مبتنى بر روش‏شناسى جديد در نقد حديث مي‏نامد بيان شده است. حقيقت آن است که راجع به مسئله جمع و تدوين قرآن کريم، خاورشناسان به ديدگاه اجماعى مسلمانان شبهه وارد کرده و بعضا در اعتبار تاريخى اين کتاب مقدس تشکيک نموده‏اند. از اين رو، ديدگاه اجماعى، در دوران حيات رسول خدا (ص)، پيامبر اکرم (ص) و بسيارى از صحابه کل قرآن را ازبر بودند، برخى نيز سوره‏هايى خاص از قرآن را به‏خاطر سپرده بودند. چنان که «ابن سعد» شمار افرادى را که تمام يا قسمتى از قرآن را حفظ کرده بودند در فصلى تحت عنوان «ذکر من جمع قرآن على عهد رسول الله» گرد آورده است. (ابن سعد 1325: 2/115ـ112) همچنين در کتب تاريخى نام افرادى در مقام کاتبان وحى ثبت شده که پس از نزول آيه يا آياتى از قرآن، پيامبر اکرم (ص) از آنان براى نوشتن آيات نازل شده دعوت مي‏کرد. (ابن اثير [بي‏تا] 1/50؛ ابن عبدالبر، 1336: 1/27؛ راميار 1362: 262؛ بلاشر 1359: 27) و آيات قرآن که برروى پارچه يا پوست نوشته شده بود در خانه رسول خدا (ص) نگهدارى مي‏شد. ولى قرآن به صورت مجموعه‏اى مدون در زمان حيات رسول خدا (ص) وجود نداشت (زنجانى 1341: 54). همچنين از رواياتى که در خصوص جمع‏آورى قرآن از سوى على (ع) پس از وفات پيامبر (ص) گزارش شده دريافت مي‏شود که اگرچه تمامى آيات قرآن در زمان رسول خدا (ص) نوشته شده بود، در مجموعه مدونى وجود نداشت (زنجانى 1341: 59ـ58؛ زرکلى [بي‏تا]: 1/238 ـ ابن نديم [بي‏تا]: 48ـ47؛ سيوطى، 1363: 1/209ـ202). اين مطلب که قرآن در زمان رسول خدا (ص) نوشته شده بعضا در تحقيقات خاورشناسان نيز تأييد شده است (راميار 1362: 292) در زمان ابوبکر قرآن جمع‏آورى شد و به صورت مصحف درآمد. آن‏گاه در زمان عثمان به‏دليل اختلافات زياد بين مصاحف مختلف يک نسخه رسمى و قانونى از قرآن تهيه و از آن نسخه‏بردارى شد که اين نسخه به منزله «مصحف عثماني» مورد پذيرش مسلمانان قرارگرفت چنان که اميرالمؤمنين على (ع) نيز مصحف عثمان را تأييد کرد. از آن زمان تمامى مسلمانان اين مجموعه را به منزله کتاب مقدس آسمانى که به پيامبر (ص) وحى شده است مي‏شناسند. البته برخى دانشمندان علوم قرآنى در بحث «جمع قرآن کريم» نظريات ديگرى ارائه کرده‏اند (معرفت 1375: 87-84؛ خويى 1360: 362ـ335؛ ايازى 1378). اما خاورشناسان قرآن کريم را به‏عنوان منبعى تاريخى مورد مطالعه قرار داده‏اند. آن‏ها از قرآن همچون مدرکى براى اثبات رسالت محمد(ص)، سندى از صدر اسلام و حتى به منزله منبعى براى پژوهش در مذهب و جامعه عرب پيش از اسلام بهره برده‏اند. و از اين رو که رويکرد تاريخى به قرآن داشته‏اند بالطبع به نقادى منبع پرداخته‏اند. هدف از اين نقد، بررسى صحت و اصالت چيزى است که منبع ادعا مي‏کند. چقدر فاصله زمانى و محيطى ميان منبع و رويدادى که درباره آن به ما خبر مي‏دهد وجود دارد؟ آيا زمان و مکانى که اين منبع براى واقعه ادعا مي‏کند صحيح است؟ (Motzki 2001: 1). اين اطلاعات که قرآن حاوى مطالبى است که در سه دهه نخست قرن هفتم ميلادى در مکه و مدينه به محمد (ص) وحى شده است از کجا آمده است؟ موتسکى تاريخچه آراى مختلف در اين زمينه را اين گونه بيان مي‏کند: در بين پژوهش‏هاى قابل ملاحظه غربى، نولدکه در کتاب تاريخ قرآن خود روايت رسمى مسلمانان از جمع قرآن را پذيرفته است، اما در اواخر قرن نوزدهم برخى اسلام‏شناسان غربى مانند گلدتسيهر در اعتبار تاريخى احاديث مربوط به زمان پيامبر (ص) و صدر اسلام ترديد نمودند. با اين همه گلدتسيهر در اين که قرآن مجموعه مطالبى است که به محمد (ص) وحى شده است ترديد روا نمي‏دارد و قرآن را سند رسالت پيامبر (ص) مي‏داند. خاورشناسان بعدى همچون ونزبرو، مشيل کوک، (Michel cook) پاتريشيا کرون (Patricia Crone) و آندره ريپين با رويکردهاى افراطى به اين نظريه متمايل مي‏شوند که اساسا قرآن گزارش معاصرى از وحى محمد (ص) نيست. يا به تعبيرى ديگر اساسا اين مطلب را که به طور کلى قرآن گزارشى از سخنان پيامبر (ص) است مورد ترديد قرار مي‏دهند. در اوايل سده بيستم شوالى روايت جمع قرآن را از طرف ابوبکر بي‏اعتبار اعلام کرد (Motzki 2001: 7). همچنين مينگانا (Minganal 1937-1881) درباره جمع و تدوين قرآن نظريه‏اى ارائه نمود که بر اساس آن قرآن در زمان عبدالملک اموى به ابتکار حجاج بن يوسف جمع‏آورى شده است. مينگانا با فرض اين که احاديث اسلامى اعتبار تاريخى ندارند پيشنهاد مي‏کند براى مطالعه در باب موضوع جمع قرآن کريم به منابع غيراسلامى مانند کتب سريانى مسيحى که متقدم‏تر از منابع اسلامى هستند رجوع شود. (Motzki 2001: 15) ونزبرو همان‏گونه که پيشتر بيان شد در کتاب مطالعات قرآنى «جمع قرآن» را در آغاز سده 3 ه . ق دانست در حالى که جان برتون در کتاب خود با عنوان جمع قرآن با بيان اين که احاديث مربوط به جمع قرآن به دست ابوبکر و نيز عثمان اعتبار تاريخى ندارند به اين نظر متمايل مي‏شود که جمع قرآن در زمان پيامبر (ص) واقع شده است (Burton 1977: 105-240). بنابر پژوهشى که موتسکى درباره جمع قرآن انجام داده است، مطالعات خاورشناسان پيشين از لحاظ مقدمات، نتايج و نيز روش‏شناسى اشکالاتى دارد به طورى که وى اين سؤال را مطرح کرده که آيا نظريات غربيان از لحاظ تاريخى از سنت اسلامى معتبرترند؟ (Motzki 2001: 15) به‏نظر موتسکى رويکردهاى جديد دانشمندان غربى در پژوهش‏هاى اسلامى و قرآنى از سويى به‏دليل در دسترس قرار گرفتن منابع جديد و از ديگر سو، به سبب پيشرفت‏هايى در زمينه روش‏شناسى است. چنان که در دو دهه اخير منابع جديدى در اختيار پژوهشگران قرار گرفته که قبلاً مورد استفاده نبوده است از جمله آن‏ها مصنف عبدالرزاق، مصنّف ابن ابى شيبه و تاريخ مدينه از ابن شُبّه است که اهميت زيادى دارند. همچنين در حوزه روش شناختى دو پيشرفت قابل ذکر است. اول تحليل سندى حديث که يونبول هلندى در اين عرصه ممتاز است. دوم تحليل متن احاديث و بررسى اختلافات متنى همراه با تحليل اسناد احاديث (ibid, 16).   ديدگاه‏هاى مستشرقان درباره قرآن قرآن از همان زمان نزول خويش، علاوه بر جذابيتي که بين اعراب يافت، مورد توجه اهل کتاب (يهوديان و مسيحيان) عربستان نيز قرار گرفت، و حتي مخالفان اسلام نيز برخي يا اکثراً، آيات قرآن را حفظ مي­نمودند. حتي در برخي از موارد، در احتجاج­ها و  مباحثه خويش با رسول­اللهr و مسلمانان، از آنها استفاده مي­نمودند. (بلاشر، 1376، ص27ـ32) زمينه توجه به قرآن در مسيحيان و يهوديان، مخصوصاً از آن جا قوت گرفت، که قرآن به کتب آسماني پيشين و تاريخ زندگي آنها، اشارات متعددي می نمود. لذا نوعي احساس قرابت و عنايت به قرآن در ضمير محققين و متفکرين مسيحي و يهودي، وجود داشته و دارد. اين ويژگي خود عامل پديد آمدن تحقيقات مفصلي در خصوص ماهيت قرآن و رابطه آن با اديان و کتب مقدس پيشين (تورات و انجيل) شده است، چنانکه بخش وسيعي از مطالعات مستشرقان، به موضوع اهل كتاب در منابع اسلامي مربوط مي­باشد. از اين ميان به موارد متعددي مي­توان اشاره کرد، از جمله: ـ پژوهش «سِيمُون وايِل» دربارة تورات در قرآن (چاپ اِشتُوتگارت، 1835م)؛ ـ مجموعه مقالات «هيِرشِفلد» (H.Hirschfeld) دربارة مطالعات يهودي ـ اسلامي كه در مجلة «الفُصولُ اليَهُوديه» در فاصله سال­هاي 1910م تا 1911 م منتشر شد؛ ـ «فِريلِيندر» تحقيق به نام «تَركيبُ الفُصلِ فِي المِلَل وَ النِحَل للشهرستاني» انجام داد که در يادنامه «نُولدكِه» به چاپ رسيد؛ ـ پژوهش «باوُمشتارك» (A.Baumstark) درباره مسيحيت و يهوديت در قرآن و اسلام (چاپ 1927م) و پژوهش ديگر او با عنوان «مطالعه مذهب طبيعت واحده نصراني در قرآن» كه در سال 1953م منتشر شد؛ ـ تحقيقات «ديويد بانت» (D.H.Baneth) كه در ابتدا به مطالعه زبان آرامي قديم و زبان­هاي كنعاني ­پرداخت و به پژوهش در زبان عربي و فلسفه اسلامي در آكادمي علم يهودي روي آورد و تحقيقات فراواني را منتشر كرد كه از جمله آنها نقد كتاب «الحجه و الدليل في نصره الدين الذليل» اثر «يهودا هاليفي» و نيز چاپ «تنقيح الابحاث في الملل الثلاث» ابن كمونه با ترجمة آلماني بود. (عقيقي، 1994م، ص400 ,431 ,479) اين تحقيقات نسبتاً گسترده در خصوص يک موضوع، آن هم در عرصه دين شناسي ـ صرف نظر از نتايج آن ـ خود گواهي بر اهميت و تأثيرگذاري آن بر باورها و اعتقادات جهان شناسانه پيروان اديان دارد، آن چنان که محققان و پژوهشگران ديني را بر آن داشته تا هويت دين خود را در بين معارف و تعاليم دين بعدي جستجو نمايند، و در پي درک ميزان ارتباط و سنخيت آنها تلاش کنند تا جايي که حتي به طرح نظريات مغاير با ديدگاههاي مذهبي برخي از آنها منجر شد. چنان که «يُوليُوس وَلهاوُزن» كه طرفدار نُولدكه بود، پس از بررسي تحقيقات قرآني ديگران و خويشتن، اعلام کرد که به نظر او تورات كنوني با آنچه در زمان موسي رواج داشته، تفاوت دارد و بسته به دورههاي مختلف زندگاني بني اسرائيل بخش­هايي بدان افزوده شده كه اكنون بايد با نقد تاريخي اين متن، لايه­هاي مختلف آن را بازشناسي كرد. به هر حال از قرن نوزدهم ميلادي، پس از آغاز تحقيقات علمي در خصوص دين شناسي، تحقيقات بسياري درباره متن و تاريخ قرآن صورت پذيرفت، و اين روند همچنان ادامه دارد، چنانکه در جهان غرب و دنياي مسيحي کنوني مراکز علمي بزرگ و مهمي براي مطالعات اسلامي مخصوصاً در دانشگاه­هاي مهم، بر پا گرديده است، مانند «مرکز مطالعات اسلامي لندن»، «مؤسسه مطالعات اسلامي آکادمي پاريس»، «مرکز مطالعات اسلامي دانشگاه برلين» و «مرکز مطالعات اسلامي و عربي دانشگاه ملبُورن و دانشگاه ملي استراليا»، و دهها مرکز تحقيقات اسلامي در آمريکا و کانادا و آلمان و... در اينگونه مراکز، گروهي از خاورشناسان و مستشرقين اسلام شناس به مطالعه و تحقيقات متعددي در موضوعاتي، مانند زبان، ادبيات، تاريخ و ديگر جنبه­هاي تمدن اسلامي و مسلمان پرداخته­اند و علوم مختلف اسلامي همچون علوم قرآني، علوم حديث، سيرة نبوي، زبان و علوم عربي، تاريخ ملل اسلامي، توسعه اسلام، تمدن اسلامي و سرچشمه­هاي آن و تأثير هر يك از اينها بر انديشه بشري را مورد بررسي قرار داده­اند.[1] در حقيقت موضوعي ازموضوعات اسلامي نيست كه مستشرقان به پژوهش و مطالعه در آن نه پرداخته و آثاري درباره آن پديده نياورده باشند. ليکن در اين بين قرآن كريم، به عنوان منبع اصلي شريعت اسلامي، توجه و اهتمام خاص همه خاورشناسان را به خود جلب نموده است، بطوري که در سال­هاي اخير موضوع اصلي پژوهش­هاي متعددي را به خود اختصاص داده است. البته هرچند نبايد نقش دانشمندان خاورشناس در معرفي قرآن به مردم مغرب زمين و غيرمسلمان را فراموش کرد، ولي بايد توجه داشت که به علت آنکه ديدگاه و نحوة نگرش اکثر آنان نسبت به قرآن، خاص و اساساً غيراعتقادي بوده است، نظرياتشان اغلب، سطحي و دور از ژرف­نگري لازم مي­باشد. مُنصف­ترين آنها اکثراً قرآن را به عنوان يک پديده مورد بررسي قرار داده­اند و به جاي کاوش در حقانيت و درک نورانيت و بهره­مندي از آن، (مثالاً) تنها به سير تحولات تاريخي و يا بررسي ادبيات کلامي آن پرداخته­اند. اين امر باعث شده که اکثر آنها از نور هدايت قرآن بي­بهره مانده و راهي به عمق قرآن نبردند. حال اگر به خواهيم در يک جمع­بندي کلي ديدگاه قرآن پژوهان مسيحي و يهودي و نحوة برخورد آنان با قرآن را به نوعي دسته بندي کنيم، مي توان به تقسيم بندي ذيل، قائل شویم. 1. قرآن پژوهان علمی نگر اين گروه از قرآن پژوهان غربي، تنها قرآن را به عنوان يک پديده و يک کتاب، مورد بررسي قرار داده و به حقانيت و الهي بودن آن توجهي ننموده­اند. آنان خود را پژوهشگران بي­طرف و کاملاً علمي مي­دانند و سعي ­نموده اند که بدون هر گونه پيشداوري و دخالت اعتقادات و تصورات شخصي، به بررسي موضع (قرآن) به پردازند. گرچه اکثر قرآن پژوهان مذکور، خود را از اين دسته معرفي مي­نمايند اما آنان که واقعاً بي­طرفانه و خارج از هرگونه غرض به قرآن پژوهي پرداخته­اند، بسيار اندک هستند. اين محققان خود به دو گروه زير تقسيم مي­گردند. الف ـ محققان ادياني که راساً به قرآن توجه کرده و موضوع اصلي تحقيق آنان قرآن بوده است. اينان خود را قرآن شناس مي­دانند. از نخستين اينگونه قرآن پژوهان، مي توان از مستشرق آلماني «گُوستاو وَايِل»، نام برد. وي به مطالعه درباره مسألة گردآوري قرآن كريم و تسلسل تاريخي سوره­ها و آيات آن پرداخته بود، و حاصل تحقيقات خود را با عنوان «مقدمة نقادانة تاريخي به قرآن» در سال 1844م به طبع رسانيد. وايل، سوره­هاي «مَكّي» را به سه بخش تقسيم كرده بود: سوره­هايي كه بيم و انذار در آنها وجود دارد به دوره اول مكي، سوره­هاي متأخر و نزديك به سُور «مَدَني» را به دوره سوم مكي و سوره­هاي بينابين را به دوره دوم مكي مُنتسب نمود. البته وي در مواردي مخصوصاً در سنديت قرآن تندروي­هايي داشت که موقعيت او را به عنوان يک محقق علمي بي­طرف، به طور جدي زير سئوال می برد. در همين گروه «رُژي بِلاشر» مستشرق فرانسوي (1900ـ1973) قرار دارد که در بين گروه بزرگ اسلام پژوهان و قرآن شناسان غيرمسلمان (غربي)، جايگاه برجسته­اي دارد. او با آشنايي کاملي که با زبان عربي داشت، ترجمه خوبي از قرآن به زبان فرانسوي ارائه داد. اين ترجمه مقدمة مفصلي داشت که بعداً با تجديد نظرهايي، به صورت جداگانه و بنام «در آستانه قرآن» در سال 1958 در پاريس به چاپ رسيد. او در اين کتاب بسيار تلاش نموده است که از جذبه قرآن خود را برهاند و مانند يک دانشمند دين پژوه، آن را فقط به عنوان يک پديده تاريخي بنگرد، و با وجود اذعان به اصالت و اسناد آن به قضاوت بر حقانيت محتوي آن نه پرداخته است. ب ـ محققان ادياني که در ضمن پرداختن به مباحث کلي اديان و بيان تاريخ اديان به اسلام و کتاب آسماني آن، به قرآن توجه نموده­اند. از اين گروه مي­توان به «جان بي ناس» انگليسي اشاره نمود که در کتاب خود «تاريخ جامع اديان» سعي نموده تا گزارش واقع بينانه ای از قرآن ارائه دهد. و همچنين «رَابرت وير» در کتاب خود «جهان مذهبي» سعي نموده تا مطالب بي­طرفانه­اي نسبت به قرآن بيان کند. البته مقالات و مطالب جالب توجهي نيز در «دايره المعارف اديان ميرچا الياده» و «دايره المعارف اديان و اخلاق هستينگ» وجود دارد که از يک نگرش گزارش گونه­اي (و به ندرت تحليلي)، نسبت به قرآن برخوردار مي­باشند. 2. منتقدان مغرض قرآن برخي از قرآن پژوهان مسيحي و يهودي، با توجه به جبهه گيري اعتقادي که نسبت به قرآن داشته­اند با ديدي عیب­جويانه، به بررسي آن پرداخته­اند. اين گروه با ديدي منتقدانه و منفي قرآن را مورد نقد قرار داده و در حقيقت نوعي جنگ اعلان نشده­اي را عليه حقانيت آن آغاز نموده­اند. اين گروه عمدتاً با سه شيوه، سعي بر تخريب چهره قرآن داشته­اند. الف ـ گروهي از آنان، در صدد بوده و هستند، تا با تشکيک در رسالت پیامبر اسلام، اعتبار قرآن را زير سوال ببرند. محوري­ترين سخن ايشان اين است که محمد، يک پيامبر الهي نبوده، بلکه وي نابغه و ابرمردي بوده که با مطالعه در متون يهوديان و مسيحيان و اقتباس از آنان توانسته بنياد انديشه و تفکر خود را پي­ريزي کند. اين مدعيان براي اثبات نظر خويش بر چند مورد زير تأکيد فراوان دارند: 1. انکار اُمي بودن (فاقد تواناني خواندن و نوشتن) پيامبر؛ 2. داشتن روابط فکري با علماي يهود و نصاري؛ 3. داشتن روابط فعال با مراکز فکري ـ فرهنگي خارج عربستان؛ که البته علماي اسلامي با استنادهاي عقلي و نقلي (تاريخي) ضمن رَد اين شُبهات پاسخ­هاي متعدد و متقني به اين ادعاها داده­اند. که در اينجا مجال بيان آن نيست.[2]  ايشان با استناد به مدارک مجعول و بزرگ نمايي احتمالات تاريخي، سعي مي­نمايند که از زاويه تَنگ و تاریک نظر خود، ماهيت عظيم قرآن را ناديده گرفته و مُنکر شوند. در اين ميان مي­توان به مستشرقان مانند «وَانز بَارُو» اشاره نمود که معتقداند، منابع و اسنادي که از قرن اول هجري باقي مانده، به طور کلي مأخذ اصولي نداشته است؛ و يا مي­توان به محققاني مانند «وَيل» و «کازانوا» اشاره نمود که در تحقيقات خود در خصوص قرآن و استناد آن تندروي­هايي نموده، و با تحليل­هاي تاريخي چند، بر سنديت قرآن ايراد وارد کرده اند. ب ـ گروهي ديگر از آنها (به زعم خود) با وارد کردن ايرادهاي بر کلام قرآن، و تشریح اعوجاج­هایي در بيان آن، سعي نموده­اند تا آن را کتابي، غيراصولي و فاقد معيارهاي معقول نگارشي معرفي کنند، و بدينسان ارزش آن را منکر گردند. در اين بين مي­توان به «ايگناس گلُد زيهر» خاورشناس مجارستاني اشاره نمود که در کتاب خود بنام «گرايش­هاي تفسيري در ميان مسلمين» سعي نموده تا نشان دهد، يک پارچگي و وحدت نظري که دربارة قرآن (ازجمع و تدوين و ترتيب آيات‌، تا فهم و تفسير و تاويل آن) در ميان مسلمانان وجود دارد، تصوري است که با هر چه نزديکتر شدن به تاريخ قرآن و غور در آراي فِرَق و نحله­هاي مختلف اسلامي، رنگ مي‌بازد و جاي خود را به تکثري غيرقابل جمع مي‌دهد. البته در خوش بين­ترين حالت بايد احتمال داد که برخي از اين مستشرقان از زبان عربي بهره چنداني دارند و ترجمه­هاي صحيحي از قرآن نيز در دست نداشته­اند. علاوه بر اين، چون زواياي ديدگاه و نحوة نگرش اکثر آنان نسبت به قرآن اساساً غيراعتقادي بوده است، و به جهت بهره­مندي از نور هدايت آن، نبود است. نظرياتشان اغلب، سطحي و دور از ژرف نگري لازم مي­باشد. ج ـ گروهي نيز با نهايت جهالت با قرآن سر ستيز گرفته و به محتوي قرآن ايراداتي وارد نموده­اند. آنان سعي کرده­اند موارد خلافي براي حقايقي که در قرآن بيان شده طرح نمايند، تا به زعم خود، غير حق بودن آن را اثبات کنند. اما چندان طرفي از آن نبستند. اينان کاملاً مغرضانه و خصمانه با قرآن به ستيز پرداختند که اين روند همچنان ادامه دارد. چنانکه هم اکنون بيش 12000 سايت انیترنتي بر عليه قرآن فعال بوده و هر روز نيز بر عليه آن، طرفندهاي جديدي را طرح مي­نمايند. اين عناد تا به آنجا رسيده است که به زعم خود، دست به تحريف و جعل قرآن زده­اند. چنانکه در اواخر سپتامبر 1997 شرکت امريکايي (Amrica on line) چهار سوره جعلي به نامهاي «التجسد، الايمان، الوصايا، المسلمون» را با مؤلف مجهول، بر روي سايت خود منتشر ساخت و آيه 23 سوره بقره (که در آن قرآن منکران خويش را به مبارزه مي­طلبد)، را در رأس آنها نگاشته بود. البته علماي اسلامي و قرآن شناسان مسلمان با استدلال­هاي محکم و جدي، ضمن آشکار ساختن ضعف های شدید این مجعولات و رد همترازی آنها با قرآن، پاسخ­هاي علمي متقني را به ایشان ارائه نمودند. اما آنان به این کار بسنده نکرده و در سال­هاي اخير نيز سوره­هاي ديگري در اينترنت ارائه دادند، که عموماً بسيار ضعيف و غيرقابل توجه هستند. اخيراً نيز توسط صهیونیست ها و «آونجلیس های امریکایی»، کتابي بنام «فُرقان الحَقّ» چاپ گرديده است که نسخه­اي مجعول و بي­هويتي از دست نوشت­هاي قرآن نماي دشمنان اسلام مي­باشد. اما تمام اين تلاش­هاي مذبوحانه، نه تنها از عظمت و جذابيت قرآن در بين انديشمندان جهان نکاسته است، بلکه هر روزه در دانشگاههاي بزرگ دنيا، به پژوهش­هايي که موضوع آن قرآن و علوم قرآني است، افزوده مي­شود. البته اين خيل دشمنان با اين همه تلاش­هاي جِّديشان، نشان مي­دهد که قرآن حقيقت مُبَرهن و عظيمي است، در تاريخ پشت معاندين بسياري را به خاک رسانده است، لذا اين بار احزاب مُلحد با هم متحد شده­اند تا به خيال خود، با هم در مقابل قرآن به ايستند. اما قرآن حقيقتي الهی دارد و عظمت وجودي آن با اينگونه حملات جاهلانه خدشه­دار نمي­گردد. چون کلام خداست و خود او نیز حافظ آن است. (حجر:9) 3. محققان مُنصف قرآن در بين قرآن شناسان غربي دانشمندان حق شناسي هستند که در مواجه با حقيقت عظيم قرآن، سر تسليم فرود آورده و با نهايت انصاف، به شگفت انگيز بودن آن اذعان داشته­اند. آنان اکثراً مجذوب قرآن شده­اند و آن را کتابي مقدس و کاملاً فرازميني دانسته و تمام آن را وحي الهي مي­دانند. از جمله اين مستشرقان مي­توان به «رُوژِه گارُودي» فرانسوي اشاره کرد که هميشه نسبت به قرآن به ديد احترام نگريسته است و در نهايت نيز اسلام را پذيرفت، و يا از دکتر «موريس بوکاي» قرآن شناس فرانسوي نام برد، که در این عرصه تحقيقات نسبتاً خوبي داشته است. او در کتاب خويش به نام «تورات، انجيل، قرآن و علم» به مقايسه­اي بين اين کتب و یافته هاي مسلّم علمي (تجربی) پرداخته، که بسيار جالب توجه است. وي در مقدمه اين کتاب مي­نويسد که «بين دادههاي قرآن و پديده­هاي علمي توافق کامل وجود دارد ... و قرآن مطلبي ندارد که از نظر علمي عصر جديد انتقادپذير باشد. (بوکاي، 1374، ص10) و در جاي ديگري مي­گويد «مشارکتي اينچنين بين قرآن و دانش نو، بداهتاً شگفتي آور است». (بوکاي، 1374، ص153) وي در خلال کتابش بيان مي­دارد که قرآن به پديده­هايي اشاره نموده است که بشر قابليت درک آنها را در حال حاضر ندارد مانند تسخير فضاء و يا وجود موجودات ديگر در عالم هستي و يا وجود کرات ديگري مانند زمين در فضاء. (بوکاي، 1374، ص169) وي مي­گويد: «وحي قرآني که پس از دو وحي پيش از آن آمده، نه تنها از تناقضات در حکايات - که نشانه تحريرهاي انساني مختلف اناجيل است، - مُبرا مي­باشد، بلکه براي کسي که با کمال واقع بيني، در پرتو دانش به بررسي آن اقدام کند، خصلت خاص خود را که عبارت از توافق کامل با دادههاي علمي جديد است، عرضه مي­دارد». (بوکاي، 1374، ص337) در اينجا اين نکته لازم به ذکر است که، از اهتمام خاص که قرآن شناسان و قرآن پژوهان غيرمسلمان در شناخت ماهيت قرآن بکار برده­اند، و از وسعت تحقيقات قرآن پژوهانه­اي که در جهان غرب صورت گرفته و مي­گيرد، کاملاً مشهود است. براي آنان قرآن کتابي شگفت انگيز و کاملاً متفات مي­باشد و حتي منکران آسماني بودن آن، ـ که اکثراً شخصيت­ها غيرعلمي و بي­دين هستند ـ به اين مسئله تلويحاً و حتي گاه بصورت صريح اذعان داشته­اند، اما برخوردهاي جاهلانه و متعصبانه و گاه مغرضانه، مجال تعظيم و تسليم بر حقيقت متعالي و مقدس قرآن را به اکثر ايشان نمي­دهد، وگرنه آنان که با حقيقت زلال آيات الهي آشنا مي­شوند، بر تکريم و تقديس آن اهتمام مي­ورزند.    * مستشرقان و حدیث سبعت احرف مستشرقان ، یعنی دانشمندان غربى یهودی و مسیحی که مهم‏ترين مطالعات آنها، ترجمه قرآن و بررسى تاريخ قرآن بوده است. درباره علوم قرآن بر اساس روايات اهل‏سنت از احادیث «سبعة احرف»، و برداشت آنان از این احادیث، اظهار نظر نموده‏اند . هر چند برخى از آنها حديث سبعة احرف را حديثى شاذ و غير مستند دانسته‏اند با وجود این اکثراً  بر اساس روايت سبعة احرف، در مورد قرآن، ديدگاه‏هايى ارائه نموده‏اند كه قابل ملاحظه است. آنان با مداقّه قرار دادن حديث سبعة احرف به این نتیجه قائل شدند که  اكنون نص واحدى براى قرآن موجود نيست ...  حدیث سبعه احرف در اهل سنت در کتب روایی اهل سنت مجموعه احادیثی از پیامبر (ص) وجود دارد که دلالت دارد که قرآن به هفت قرائت نازل شده که تماماً نص و حجت هستند. مثلاً ابی بن كعب نقل می کند که پیامبر(ص)، جبرئیل را ملاقات كرد و به وی گفت: «من در میان مردمی بی سواد مبعوث شده ام برخی از آنان ناتوان و پیر و برخی از آنان بنده و كنیز و مردمی كه هرگز كتابی نخوانده اند هستند» جبرئیل در پاسخ گفت: «ای محمد! قرآن بر هفت حرف نازل شده است». (ترمذی، ج5، ص 194، شماره 2944)   حدیث سبعه احرف در شیعه در کتب روایی شیعیان نیز مجموعه احادیثی از پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) وجود دارد که دلالت دارد که قرآن به هفت لهجه نازل شده و یا دارای هفت باطن است. امام صادق (ع): قرآن به هفت حرف نازل شده و دست كم هر امامی می تواند به هفت وجه فتوا دهد». )الخصال، ابواب السبعه، ج2، ص 358، شماره43( پیامبر(ص): از جانب خدا پیام آوردند كه خداوند می فرماید قرآن را به حرف واحد قرائت كن درخواست كردم: پروردگارا! بر امت من گشایشی فرما! آن گاه گفت: خداوند تو را دستور می دهدتا قرآن را بر هفت حرف بخوانی».  علما شیعی «احرف» را در حدیث اول «بطون» و در حدیث دوم «لهجه های مختلف عرب» تفسیر كرده اند،)همان، شماره44) لذا تشیع معتقد است که قرآن به یک نص(متن) واحد و یک قرائت و احد نازل شده اما می توان آن را با لهجه های مختلف عربی خواند؛ علاوه بر این آیات دارای بواطنی هستند که می توان به هر یک از آنها تفسیر و استناد کرد.     نتیجه گیری مستشرقین مستشرقین با استناد به احادیث سبه احرف نص قرآن را متزلزل دانستنه اند مثلاً گلدزيهر در خصوص قرآن، به جهت تعددّ قراآت، نص واحدى ندارد و هيچ كتابى از جهت اضطراب نص، همانند قرآن نيست و می گوید: «اكنون نص واحدى براى قرآن موجود نيست ... و نصى هم كه تلقى به‏قبول‏شده (يعنى قرائت مشهور) در بيان جزئيات، يك‏سان نيست ومربوط به كتابت قرآن در عهد عثمان مى‏شود، كه به اهتمام او شكل‏گرفت‏و او با هدف دفع خطر مجسمى كه از نقل متفاوت كلام خدا درصورت‏هاى مختلف در بين مردم حكايت داشت، چنين اقدامى را انجام داد». از این رو می توان نتیجه گرفت که: - احادیث و تفاسیر مربوط به قرآن به دلیل قرائتهای متعدد مبتنی بر نص نمی باشد - هیچ یک از این احادیث و تفاسیر مبنتنی بر آنها حجیت ندارند - از آنجا که این احادیث و تفاسیر کشاف از معنای اصلی آیه و حکم خداوندی نیستند، شریعت مبتنی بر آنها نیز متزلزل است - شریعت بدون استناد به آیات قرآن تا حد زیادی مبتنی از قرائت های متفاوت خواهد بود - همه شریعت های فرق اسلامی از این لحاظ هم شأن هستند -  برای برتری و حقانیت شریعت ها ملاک دقیقی وجود ندارد  بررسی موضوع - مقتضاى اين حديث كه خداوند قرآن را بر هفت حرف نازل نموده است، اين است كه هر كدام از هفت حرف، از طرف خداوند نازل شده‏اند و این امری بی معنا است. - منظور از عبارت «سبعة احرف» به معناى صحيح آن، برای علماى اسلامى هم به روشنى مشخص نشده است، (اتفاق نظر ندارند) - اين حديث شباهت بسيارى به رأى تلمود دارد كه براساس آن تورات هم به لغات فراوانى در زمان واحد نازل شده است، لذا بعید نیست که جهت گیری مستشرقین تحت تأثیر همین نظر باشد چنانکه گلدزیهر می گوید : مقصود از عدد هفت در روايت سبعه احرف، مفهوم عدد ثابت از هفت نيست بلكه مقصود بيان كثرت است و لذا قرآن بر حروف فراوانى نازل‏شده است و هر كدام از آنها به طور مساوى، كلام خداوند و درحد اعجاز هستند.  نظر اصلاحی - اساس حديث سبعة احرف هم از لحاظ سند و هم از لحاظ مفهوم قطعى نيست - هيچ رابطه‏اى بين سبعة احرف و قراآت متعدد و متفاوت نيست. - روايت سبعة احرف نمى‏تواند توجيهى براى اختلاف در قراآت باشد؛ زيرا در زمان پيامبر(ص)، بيش از يك قرائت وجود نداشته و نص قرآن از هيچ گونه اضطرابى برخوردار نبوده است. - گرچه اختلاف قراآت در مواردى به وجود آمد، اما با نظارت ائمه أطهار(ع)، نص‏قرآن، همواره ثابت ماند و آنان قرائت صحيح را بيان مى‏داشتند - هم اكنون نص ثابتى در نزد مسلمين كه همان قرائت عاصم است، وجود دارد   دیدگاه مسلمانان به فعالیت‌های مستشرقان: الف - افراطی (بسیار بدبینانه)؛ یعنی استشراق هیچ گونه اثر مثبتی برای مسلمانان نداشته است این دیدگاه طرفداران بسیار زیادی دارد، و دیدگاه غالب و اکثریّت همین است ب- تفریطی (بسیار خوش‌بینانه): تمام پیشرفت ظاهری مسلمانان اثر همین مطالعات مستشرقان است. - این دیدگاه طرفداران اندکی دارد و دیدگاه اقلیّت است، اما افراد بزرگی از این نظریه دفاع می‌کنند مانند: طه حسین، عائشه بنت الشاطی ج- متعادل (واقع بین):  استشراق صرف نظر از انگیزها برای مسلمانان محسنات و مضراتی داشته است. استناد به هر دو عوامل  *شواهد دیدگاه بسیار بدبینانه 1) تحریف مفاهیم اسلامی؛ مانند مفهوم جهاد به صِرف جنگ و خونریزی و کشتار دستجمعی. 2) مطرح کردن فرقه‌های منحرف و تعمیم نقاط ضعف آنان به همة مسلمانان. 3) برجسته کردن نقاط ضعف مسلمانان. 4) کشف رمز پیروزی و موفقیّت مسلمانان به جهت غلبة بر آنان. 5) تشکیک در باورهای مسلمانان نسبت به وحی و قرآن از طریق تحریف، تدلیس و استناد به روایات ضعیف. 6) تحریک عصبیّت‌ها و اختلافات قومی. 7) شناسایی شخصیّت‌های مؤثر اسلامی جهت خط دادن یا خریدن آنان. 8) راهنمایی دشمنان اسلام در جنگ‌ها. 9) شناسایی سرزمین‌ها و منابع کشورهای اسلامی جهت غارت. 10) فعالیت‌های تبشیری. * شواهد دیدگاه بسیار خوش‌بینانه 1) احیای میراث فرهنگ اسلامی (تصحیح کتب خطی، چاپ و نشر آنها). 2) ترجمة کتاب‌های اسلامی به زبان‌های اروپایی و در نتیجه آشنایی اروپائیان با اسلام. 3) آموزش زبان‌های شرقی به ویژه عربی و فارسی در غرب. 4) ارائة شیوه‌های نوین برای تحقیق همراه با پشت‌کار، امانت‌داری، روشمندی و اعتماد بر مناب اولیه و اصیل. 5) معجم‌نگاری بر قرآن و کتب حدیث و تسهیل استفادة از آنها. 6) اعترافات موردی به برتری دین اسلام. 7) مسلمان شدن تعدادی از خاورشناسان. 8) عرضة محصولات جدید صنعتی. فعالیّت‌های قرآن پژوهی خاورشناسان الف - ترجمة قرآن به زبان‌های اروپائی (لاتین، انگلیسی، آلمانی، فرانسه، ایتالیائی و...): - ترجمة کتب روایی و تاریخی مانند: صحیح بخاری، صحیح مسلم، سیرة ابن هشام و...  ب- چاپ متن عربی قرآن و برخی از کتب مربوط به آن. اولین چاپ متن قرآن در سال: 1530 م انجام شد. ج- تصحیح، تحقیق، فهرست‌بندی، چاپ و انتشار کتاب‌هایی که دربارة قرآن نوشته شده است. د- گردآوری و حفظ متون. ی- تألیفات و دایره المعارف، در موضوعاتِ تاریخ عربی اسلام، علم کلام، فلسفة اسلامی و... . الف- ترجمه قرآن 1) الکساندر راس، قرآن محمد، نخستین چاپ در سال: 1649 م. 2) ره تیلور، قرآن کریم، چاپ در سال: 1688 م. 3) جورج سیل، قرآن مجید، چاپ در سال: 1737 م. 4) جان میدوز رادول، قرآن، چاپ در سال: 1861 م. 5) ادوارد هنری پالمر، قرآن مجید، چاپ در سال: 1880 م. 6) ویلیام پیکتال (محمد مارمادوک)، معنی قرآن مجید، چاپ: 1928  7) ریچاردبل، قرآن (با ویرایش جدید ترتیب سوره‌ها)، چاپ: 1937 8) روژه بلاشر، ترجمه قرآن به فرانسوی چاپ: 1953م. * تألیفات الف- تاریخ قرآن: تألیف: بوتیه (1883 م) ؛  گوستاو وایل، با عنوان (درآمدی تاریخی انتقادی بر قرآن)، (1889 م) ؛ تئودور نولدکه (1930 م). روژه بلاشر 1953م. (در آستانه قرآن) ب- دائره المعارف نگاری: آنان دائره المعارف‌های زیاد نوشته‌اند که دو نوع آنها بسیار مهم است: 1) دائره المعارف اسلام. 2) دائره المعارف قرآن. نقاط قوت و ضعف دائره المعارف غربی قرآن الف – نقاط قوت 1ـ استفاده از نویسندگان شرقی و غربی حتّی نویسندگان مسلمان. 2ـ توجه به موضوعات جدید قرآنی؛ مانند بحث فمینیسم. 3ـ جداسازی مباحث قرآن و تفسیر. 4ـ رعایت زمانبندی دقیق در تحقیقات و چاپ جلدهای دائره المعارف. 5ـ رعایت انصاف در مطالب تحقیقی. 6ـ دفاع از قرآن در مقابل مخالفان قرآن. ب - نقاط ضعف: 1ـ تعارض مدّعای برخی از محققان با محتوای تحقیقاتشان. 2ـ جمع نکردن همة حرف‌ها در یک موضوع.  شبهات مستشرقان در خصوص قرآن   - مهمترین شبهة مستشرقان، شبهة مصادر قرآن است.   - هیچ خاورشناسی معتقد نیست قرآن وحی الهی است   - اگر در عبارات مستشرقان به وحی بودن قرآن اشاره می‌کنند، مرادشان از وحی نوعی الهام، مکاشفه و امثال آنهاست نه اینکه متن آن واقعاً نازل شده توسط فرشتة وحی بوده و از جانب خدا بر پیامبر اسلام فرستاده شده است نفی وحیانی بودن قرآن در صدر اسلام برخی از شبهات مستشرقان، در همان زمان نزول قرآن و صدر اسلام از طرف مشرکان مطرح شده و قرآن نیز به آنها پاسخ داده است، 1- پیامبر شاعر و قرآن شعر است 2- پیامبر ساحر و قرآن سحر است؛ 3- پیامبر مجنون و جن‌زده و قرآن سخنان جن است که به زبان پیامبر هنگام دیوانگی جاری شده است 4- مطالب قرآن داستان‌های پیشینیان است (اساطیر الأولین)؛ 5- پیامبر غیب گو و پیشگو است مانند کاهن ها نفی وحیانی بودن قرآن در زمان معاصر 1- عدم ایمان پیامبر به نبوت خویش 2- بحیر راهب و معارف اسلامی 3- اخذ قرآن از غلام رومی 4- اقتباس قرآن از کتب عهدَین 5- اسلام نتیجه نبوغ سرشار پیامبر 6- قرآن تحت تأثیر فرهنگ زمانِ خود است 1-عدم ایمان پیامبر به نبوت خویش مستشرقان می‌گویند: پیامبر نمی‌دانست که به مقام نبوت رسیده است با سخنان حضرت خدیجه و پسر عمویش ورقه بن نوفل فهمید که پیامبر شده است و اطلاعات دینی و قرآنی را از او گرفت؛ به دلیل داستان ورقه بن نوفل. جواب اهل سنّت: اصل داستان ورقه بن نوفل در منابع اهل سنّت وجود دارد و قبول دارند اما برخی برداشت‌های ناروای مستشرقان از این داستان را قبول نمی‌کنند. جواب شیعه: اصل این داستان ساختگی و مردود است؛ به چند دلیل: هم مشکل سند دارد و هم مشکل محتوی علمای شیعی در رد این شبهه مستنداتی را ذکر می کنند: الف: سند داستان به کسی که شاهد ماجرا باشد نمی‌رسد. ب: داستان بسیار با اختلافات فراوان نقل می‌شود که خود، دلیل بر ساختگی بودن آن است. ج: معنا ندارد پیامبر به مقام رفیع نبوت رسیده باشد ولی خودش نداند تا خدیجه به او بگوید تو پیامبر شدی یا فردی نصرانی به نام ورقه بن نوفل بگوید تو پیامبر شده‌ای! د: اگر داستان درست باشد، چرا ورقه بن نوفل تا آخر عمر ایمان به پیامبر نیاورد؟! 2- بحیر راهب و معارف اسلامی مستشرقان می‌گویند: پیامبر معارف اسلامی را از بَحِیرای راهب گرفته است. گرچه خاورشناسان با صراحت نگفته‌اند که پیامبر مطالبش را از بحیرا گرفته باشد، اما ادّعا شده است. جواب: پیامبر به اتّفاق نظر مسلمانان و خاورشناسان، خواندن و نوشتن را نمی‌دانست؛ مدّت ملاقات پیامبر با بحیرای راهب، بسیار کم بوده است که ممکن نیست این همه اطلاعات را از وی دریافت کرده باشد؛ اگر پیامبر از بحیرا اطلاعاتی را دریافت کرده باشد، باید میان اهل کاروان و بعد هم میان اهالی شهر مکه شهرت پیدا می‌کرد، و بعدها که پیامبر می‌گفت بر من وحی شده، و این سخنان خدا بر من است همه او را تکذیب می‌کردند و می‌گفتند که این سخنان را بحیرا برای تو آموزش داده است. 3- اخذ قرآن از غلام رومی مستشرقان می‌گویند: اخذ قرآن از غلام رومی. قرآن نیز در ولقد نعلم انهم يقولون انما يعلمه بشر لسان الذي يلحدون اليه اعجمي وهـذا لسان عربي مبين آیة 103 سورة نحل و آیات 4 ـ 5 سورة فرقان به این داستان اشاره دارد.  (نام او در روایتی ابوفکیهه غلام آزاد شده بنی خضرمی‌ آمده ) خاورشناسان با ذکر این آیه سه احتمال باین کرده اند. الف: نه لفظ و نه محتوا را پیامبر از غلام رومی گرفته است. ب: لفظ را نگرفته اما دربارة محتوا، قرآن ساکت است. ج: لفظ را نگرفته اما محتوا را گرفته است. هر سه احتمال از سوی مسلمانان مردود است 4-اقتباس قرآن از کتب عهدَین مستشرقان می‌گویند: دلیل اول این ادّعا این است که میان قرآن و کتب مقدس تورات و انجیل، مشابهت‌های زیاد می‌بینیم؛ مثلاً مشابهت در داستان‌های انبیاء، مباحث توحید و... . فقط پیامبر اسلام مطالب را با بیان جدید مطرح نموده است. * در تشابه قرآن با عهدَین سه احتمال است: الف: چون قرآن مطالبش را از عهدین گرفته، مشابهت بوجود آمده است. ب: چون قرآن و عهدَین هرسه وحی بودند و مصدر الهی داشتند و بیان اتفاقات تاریخی در آنهاست،  مشابهت بوجود آمده است. ج: این مشابهت کاملاً اتّفاقی است. احتمال سوم نمی‌تواند عقلانی باشد؛ احتمال اول را که مستشرقان گرفته‌اند، باطل و غلط است، پس احتمال دوم مورد قبول مسلمانان می‌باشد. ادله رد اقتباس قرآن از کتب عهدَین به چند دلیل احتمال اول غلط است: 1) پیامبر اُمی بود؛ یعنی کسی ندیده است که پیامبر بخواند و بنویسد، پس چگونه از عهدین استفاده کرده است! 2) در بیان اصل داستان‌های انبیاء مشابهت وجود دارد اما تفاوت داستان‌ها بسیار زیاد است و اصلاً با یک‌دیگر همسو و همغرض نیستند؛ مثلاً داستان خلقت آدم و حوا در قرآن و عهدَین آمده است اما چقدر مطالب قرآن متفاوت است با عهدَین؟ داستان ابراهیم ذکر شده اما با تفاوت‌های بسیار زیاد؛ مباحث توحیدی عهدَین، مقام خداوند را بسیار پائین می‌آورد اما مطالب توحیدی قرآن، خداوند را قادر مطلق بی‌نیاز و... معرفی می‌کند. 3) در قرآن دستورات عملی (احکام) وجود دارد که در انجیل اصلاً نیست و در تورات هم بسیار متفاوت است! 4) از همه مهمتر، قرآن معجزه است که عهدَین معجزه نبوده‌اند. توجیه اختلاف نقل قرآن با متن عهدین مستشرقان می‌گویند: دلیل تفاوت مطالب قرآن با عهدَین، اُمی بودن پیامبر است؛ یعنی پیامبر که از عهدَین نخوانده بود بلکه از یهودیان و مسیحیان سؤال می‌کرد، آنها مطالب عهدَین را غلط به او می‌گفتند، او هم در قرآنش قرار می‌داد. جواب این سخن این است که مطالب قرآن نسبت به عهدَین بسیار پاکیزه و منزه از عیب و نقص نسبت به خدا و پیامبران بیان شده است که این اعتقاد را مردم عوام یهودی و مسیحی نداشتند. دلیل دوم اقتباس قرآن از عهدَین برخی از آیات خودِ قرآن است؛ مثلاً «إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَى * صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَى»[اعلی/ 19و18] هنگامی که به تفاسیر مراجعه می‌کنیم برای این گونه آیات توضیحاتی داده‌اند که اصلاً بیان مستشرقان را تأیید نمی شود. 5- اسلام نتیجه نبوغ سرشار پیامبر مستشرقان می گویند:  پیامبر اسلام فردی نابغه و زیرک بود و از اوضاع و احوال مردم زمان خود بسیار آگاه بوده و آنچه را مردم از آن رنج می‌بردند می‌دانست و از این نبوغش استفاده کرد و مطالبی (قرآن) آورد که مورد قبول مردم قرار گیرد. مثلاً مردم از بی‌عدالتی رنج می‌بردند، او در کتابش روی عدالت بسیار تأکید کرده است؛ مردم از چند خدایی ناراض بودند، او بحث توحید را مطرح کرد؛ در آن جامعه با توجه به جنگ‌های قبیله‌ای، کودکان یتیم بسیار بود، او در کتاب و گفتار و رفتارش با یتیمان بسیار مهربان بود و تأکید می‌کرد با یتیمان خوش‌رفتاری کنند؛ از جذّابیت‌های رفتاری نیز استفادة فراوان برد از قبیل نشستن با فقرا، احترام به دیگران، نوازش کودکان و... . مستشرقین این مطلب را با صراحت در کتاب‌های‌شان نیاورده‌اند اما از لابلای سخنانشان چنین مطلبی بدست می‌آید؛ زیرا دلیل قطعی و قانع کننده‌ای برای اثبات این نظریه وجود ندارد. جواب در رد این شبهه نبوغ پیامبر قابل انکار نیست این یک فضیلت است، اما نبوغ نمی‌تواند مصدر قرآن باشد؛ زیرا: 1) عدم ارائة دلیل مستحکم به صادر شدن قرآن از نبوغ پیامبر؛ 2) معروف بودن پیامبر به امانت و راستگویی به مدت 40 سال قبل از بعثت؛ 3) ظهور تدریجی نبوغ (به خلاف نبوت) و عدم وجود نشانه‌های نبوغ قبل از بعثت؛ 4) نبوغ یعنی سرعت انتقال ذهن به مطلب یا به نتیجه آن، و این، با اخبار از غیب ناسازگار است؛ 5) باور قلبی و تلاش و مجاهدت خودِ پیامبر دلیل بر صدق گفتار اوست؛ 6) غیرقابل هماوردی قرآن دلیل است که قرآن نمی‌تواند کلام بشر باشد. 6-قرآن تحت تأثیر فرهنگ زمانِ خود است این بحث بسیار مورد توجه، بررسی، ردّ و نقد مستشرقان و مسلمانان قرار گرفته است. مستشرقان می‌گویند: پیامبر آداب، سخنان، رفتار، افکار، ایمان و... زمان خود را از فرهنگ عصرِ خود، گرفته و عیوبش را برطرف نموده و مقداری آنها را ارتقا داده است و در قالب قرآن ارائه نموده. آنها از خودِ قرآن دلیل بر این مطلب آورده‌اند. آیاتی از قبیل: سورة ابراهیم، آیة 4 ؛ سورة نحل، آیة 102 ؛ و آیاتی که زبان قرآن را عربی مبین می‌داند و باورهای غلط و نادرست مردم در آیاتی انعکاس پیدا کرده است. منابع 1- کتاب «حديث در نگاه خاورشناسان» تاليف دکتر فروغ پارسا، انتشارات دانشگاه الزهراء(س) 2- الاستشراق نوشته دکتر حسین سالم 3- موسوعه الاستشراق، عبد الرحمن بدوی 4- خاورشناسان، ابوالقاسم حالت منابع 1-    ابن اثير [بي‏تا] اُسدالغابة فى معرفة الصحابة، تهران، انتشارات اسماعيليان. 2-    ابن سعد، (1325)، الطبقات الکبير به تصحيح دکتر يوسف هور ويتس، طهران، مؤسسه النصر. 3-    ابن عبدالبر، القرطبى (1336)، الاستيعاب فى معرفه الاصحاب، حيدرآباد دکن، مطبعة دائرة‏المعارف النظامية، 4-    ابن نديم، [بى تا] الفهرست، مصر، مطبعة‏الاستقامه. 5-    ايازى، سيد محمد على، (1378)، کاوشى در تاريخ جمع قرآن، رشت، انتشارات کتاب مبين. 6-    بدوى، عبدالرحمن، (1377)، دايرة المعارف مستشرقان، ترجمه صالح طباطبائى، تهران، انتشارات روزنه. 7-    برينتون،کرين و ديگران (1338)، تاريخ تمدن غرب و مبانى آن در شرق، ترجمه پرويز داريوش، تهران، کتابخانه ابن سينا. 8-    بلاشر، رژى، (1359)، در آستانه قرآن، ترجمه محمود راميار، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي. 9-    بهشتى، محمدرضا، (1380)، «تاريخ قرآن»، دانشنامه جهان اسلام، ج 6، زير نظر غلامعلى حداد عادل، تهران. 10-خويى، ابوالقاسم (1360)، بيان در مسائل کلى قرآن، ترجمه صادق نجمى، هاشم هريسى، قم، نشر مجمع ذخاير اسلامي. 11-دورانت، ويل، (1366)، تاريخ تمدن، ج 4، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي. 12-رادفر، ابوالقاسم، (1377)، «ترجمه لاتينى قرآن کريم»، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى، به کوشش بهاءالدين خرمشاهى، تهران، دوستان، ناهيد، ج 1. 13-راميار، محمود (1362)، تاريخ قرآن، اميرکبير، تهران. 14-رحمتى، محمدکاظم، (1382)، «ترجمه قرآن به زبان‏هاى ديگر»، دانشنامه جهان اسلام، ج 7، زيرنظر حداد عادل، تهران. 15-رشاد، محمد (1351)، جنگ‏هاى صليبى، تهران، نشر انديشه. 16-زرکلى، خيرالدين [بي‏تا] الاعلام، ط 3. 17-زنجانى، ابوعبدا...، (1341 ه ش)، تاريخ قرآن، تبريز، کتابفروشى سروش. 18-سحاب، ابوالقاسم، (2536)، فرهنگ خاورشناسان، تهران، سحاب کتاب، چاپ دوم.19-سيوطى، جلال الدين، (1363)، الاتقان، ترجمه سيدمهدى حائرى قزوينى، تهران، اميرکبير، ج 1. 20-العقيقى، نجيب، (1964 م)، المتشرقون، قاهره، دارالمعارف. 21-على الصغير، محمد حسين، (1372)، خاورشناسان و پژوهش‏هاى قرآنى، ترجمه محمد صادق شريعت، قم، مؤسسه مطلع الفجر. 22-کريمى نيا، مرتضى، (1380)، بولتن مرجع 6 مطالعات قرآنى در غرب. تهران، انتشارات بين‏المللي‏الهدي. 23-ماله، آلبر [بي‏تا] تاريخ عمومى، ترجمه عبدالحسين هژير، تهران، ابن سينا، ج 3. 24-مصاحب، غلامحسين، (1347)، دايرة‏المعارف فارسى، تهران، شرکت سهامى کتاب‏هاى جيبى، ج 2. 25-معرفت، محمد هادى، (1375)، تاريخ قرآن، تهران، سمت، 26-لوبون، گوستاو، (1358)، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سيد هاشم حسينى، تهران، کتابفروشى اسلاميه. 27-هونگه زيگريد، (1362 ه ش)، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه مرتضى رهبانى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي. 28-     Berg, Herbert, (2000) The Development of Exegesis in Early Islam, Curzon. 29-     Burton, J. (1977), Collection of the Quran, Cambridge. 30-     Pearson, (1986), "Translation of the Kuran", Encyclopaedia of Islam, Volume. V. Brill, LEIDEN. 31-     Motzki, Harald, (2001), "The Collection of the Quran", Der Islam, 78, pp. 1-34. 32-     Schacht, joseph (1959), The Origins of Muhammad Jurisprudence, Oxford. 33-     Wansbrough, (1977), Quranic studies, Oxford. 34-     Juynboll, G.H.A, (1983) Muslim tradition, studies in chronology, provenance and Authorship of Early hadith, cambridge; cambridg university press.  والسلام کمیجانی  

تاريخ : دوشنبه هفدهم مهر 1391 | 23:15 | نویسنده : حجت الاسلام دکتر داود کمیجانی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

عقاید خاصه تشیع

 

فرقه سازی از دیدگاه اسلام

 خداوند :   «و لا تتبعوا السبل فتفرّق بكم عن سبيله» (انعام 153)

*فرقه گرایی از بدعت است و هر بدعتی گمراهی است

رسول خدا: «كلُّ بدعة ٍضلالة‌ٌ و كلُّ ضلالة‌ٍ في النّار»

* این بدعت گذاری در سه عرصة دینی قابل تصور است:

1- در اعتقادات نظری و جهان بینی دین (هست ها و نیست ها)؛

2- در نظام اخلاقی دین (بایدها و نبایدهای آن)؛

3- در اصول نظری و عملی دین.

 

عوامل فرقه سازی

الف – قرائت های خاصی و متفاوت از دین

 * پدیدة دین دارای سه تجلی می باشد:

     1- حقیقت دین که نزد مؤسس آن دین است.

     2- شناخت که متخصصان دین شناس از دین خود می یابدند. (قرائت های خاص)

     3- تجلی دین در بین پیروان (دینداری مردم).

ب – تحریف های مراکز سیاسی و قدرت طلب و مخالفان ادیان

در مطالعات فرقه شناسى اسلامى حداقل پنج ويژگى را باید مد نظر قرار داد

الف- تاریخچه و عوامل به وجود آمدن آنها

ب - حيات فرهنگى اجتماعى هر فرقه

 ج- تفسير هر فرقه از اسلام

 د – نقاط و عوامل ضعف يك فرقه

 ی-  ميزان تاثير يك فرقه در تكوين فرقه‏هاى ديگر

 

ملاک فرقه شناسی در اسلام

فرق منتسب به اسلام سه نوع هستند :

الف - فرقه ها و گروه‏هايي که به سه اصل اعتقادی اسلام يعني «توحيد»، «نبوت» و «معاد» اعتقاد دارند. لذا مي‏توان آنها را مسلمان دانست؛

ب - گروه‏هايي كه اعتقادات فرقه اي آنها به اصول سه گانه دين اسلام يا بعضى از آنها خدشه وارد كرده ‏است، ولی خود را مسلمان می دانند. اینان به نظر علماء از اسلام خارج هستند؛

ج - گروه‏هايي با وجود ریشه گیری از اسلام، اصول سه گانه دين اسلام و يا برخى از آنها را نپذيرفته‏اند و خود را نيز مسلمان نمى‏دانند.

3- دین  اسلام از دیدگاه  دین شناسان

الف- فرقه های اهل تسنن

اهل سنت از لحاظ فقهی دارای چهار مذهب هستند:

1- حنفی : آنان مقلد فقهی «ابو حنیفه نعمان بن ثابت بن زوطی» (متولد 80 ق) هستند او ایرانی الاصل بوده و از شاگردان امام جعفر صادق(ع) نیز بوده است؛ به قیاس و استحسان زیاد متوصل می شد.  او را در فقه آسانگیر می دانند.

2- مالکی: این گروه مقلد فقهی «ابو عبدالله مالک بن انس» (متولد 95ق) می باشند منابع فقهی او عبارت بودند از قرآن، حدیث، فقه صحابه، اجماع و  قیاس و استحسان و عُرف و مصالح مرسله .

3- شافعی : این گروه مقلد «محمد بن ادریس بن عباس شافع» (تولد 150ق)  هستند. او از شاگردان «علی بن موسی الرضا(ع)» نیز بوده است. وی  نیز در فقه ساده گیر بود.

4- حنبلی : این گروه مقلد «ابو عبد الله احمد بن محمد بن حنبل» (متولد 164ق) هستند. پس از آن به قیاس و اجماع و مصالح مرسله، حکم می نمود.

ب - فرقه های تشیع

 

 

اصول اعتقادات تشیع

1- اصول دین

 - توحید

 - نبوت

 - معاد

2- اصول مذهب

- عدالت

- امامت

* اصول دین: توحید

الف - توحید نظری                       

- توحید در ذات :

خداوند وجود محض و قائم بذات است، ذاتاً بسیط و غیر جزء پذیر و غیر قابل تکثر است

- توحید در صفات:

 خداوند واجد همة صفات نیکو در بینهایت است و صفات الهی عین ذات اوست

صفات ذاتی : حی، علم قدرت ---  صفات افعال: رحمان و رحیم، قیوم ، رزاق

- توحید در افعال:

- خداوند در ربوبیت خویش نیاز به کمک و یا اجازه ندارد

ب- توحید عملی                 

تنها او لایق پرستش است و باید نیت اعمال را تنها برای رضای او خالص کنیم

 

* اصول دین: نبوت

- نبوت : خداوند در طول تاریخ 124000 نبی الهی را برای هدایت انسان مأمور ساخته است.

- نبوت عامه : خداوند در جهت هدایت انسان پیامبرانی از بین خود انسانها برگزید تا با بهره گیری از وحی و معجزه راه سعادت را به انسان بنمایانند

- نبوت خاصه : رسول اکرم(ص)آخرین فرستادة خداوند و ختم کننده سلسله پيامبران الهي است (احزاب:40) و (حديث منزلت). دین او جهان شمول، کامل و پایدار تا روز قیامت است،

- ایشان در طول اراده خداوند شارع مقدس هستند

- پیامبر (ص) در دریافت، ابلاغ و عمل به وحی معصوم می باشد

- ایشان انسان کامل بوده و سیره وی تبیین دینداری و راه سعادت است

 

* اصول دین: معاد

در جهان بینی اسلامی جهان هستی به دو نوع تفکیک می گردد:

الف- عالم غیب (ماوراء الطبیعه)

ب – عالم شهود( طبیعت)

معاد = انسان از عالم غیب آمده به آنجا باز می گردد، پس از مرگ زندگی برتری بنام برزخ آغاز می گردد که عالم معرفت است.

- قیامت (مرگ عمومی – قیام عمومی- محشر عمومی)

- بررسی و رسیدگی اعمال انسان و تعیین تکلیف او

- جایگاه بهشت و دورخ

 

* اصول مذهب: عدالت

- خداوند جهان هستی را بر اساس عدل و عدالت بنا نموده است:

«خلق السموات و الارض بالحق» (نحل3)

- خداوند عدالت را مبنای عمل با موجودات و محاسبه اعمال انسان قرارداده:

 «اقیموا الوزن بالقسط و لا تخسروا المیزان» (الرحمن9)

- انسان عادلانه نتیجه اعمال خود را خواهد دید:

«فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره؛ و من یعمل مثقال ذره شراً یره»(زلزلزله7و8)

 - خداوند هیچگاه بر بندة خود ظلم نمی کند: «ان الله لیس بظلام للعبید» (آل عمران182)

- خداوند انسان را به عدالت امر کرده است: «ان الله یأمرکم بالعدل و الاحسان» (نحل90)

 

* اصول مذهب: امامت

اعتقادات امامیه به دو قسمت قابل تفکیک است.

الف : امور مفهومی یا ماهیت

1- امامت یک منصب ضروری در جامعه است (مجری قانون و حاکم)

2- منصب امامت امری مهم و الهی است (پیامبر = شرط ایمان)

3- امام باید (بی واسطه یا با واسطه) توسط خداوند تعیین شود(بقره124)

4- امام باید معصوم باشد (عدم ظلم به خدا، خویش، مردم) (بقره 124)

ب- امور مصداقی

5- علی ابن ابیطالب (ع)، وصی و خلیفة بلافصل پیامبر است.

6- ده تن از فرزندان و نوادگان وی امام(ع) هستند(حدیث جابر)

7- آنان علمی لدنی دارند و عالم به تمام حقایق هستی هستند (آل عمران7)

 

 

شناخت ریشه های اختلاف در امت اسلام

مناصب پيامبر اکرم در جامعه اسلامي

1- پيامبري :  

الف - دريافت وحي  

ب- ابلاغ وحي (آل عمران 164)

محمد(ص) خاتم پيامبران الهي ميباشد (احزاب40) و اسلام دين کامل الهی است (مائده3)

2- مرجعيت ديني :

 الف - تبيين وحي (نحل44)

 ب - بيان جزئيات ديني که در قرآن بيان نشده است (شوري 52)

شارع مقدس (قانونگذارالهي) در اسلام خداوند متعال و به اذن او رسول اکرم(ص) ميباشند.

کلام پيامبر(ص) منشاء وحياني دارد (نجم3و4) لذا سيرة ایشان (قول، عمل، تقرير) مطاع است.

3- ولايت (حکومت) :

الف – برخورداري از نوعي حاکمیت (صاحب اختياري و سرپرستي) بر جامعه مسلمين

ب – پس از ابلاغ  قوانین الهي به اجراء آنها در جامعه نيز اقدام نمود.

ج – تشکيل حکومت ديني

 

نظرات اهل سنت

 اختلاف از اینجاست که اهل سنت معتقد است پس از رحلت رسول خدا(ص) هر سه منصب ایشان در جامعه منقطع گردیده است. زیرا آنان اعتقاد دارد:

1- قرآن صریح بیان می دارد که ایشان خاتم انبیاء است. پس بعد از رحلت ایشان منصب نخستین (پیامبری) منقطع گردیده است.

2- خداوند همه آنچه که براي هدايت انسان و اتمام دين لازم بود در قرآن بيان داشته (مائده 3) و رسول او (ص) نیز همه آنچه که بايد از جزئیات دين مي دانستيم به ما تعلیم نموده است، مگر قائل شویم (نعوذ بالله) پیامبر (ص) در تبلیغ دین کاهلی کرده، (چون پاسخ مسلماً منفی است) لذا نیازی به مرجع دین شناس معصوم در تبیین جزئیات دین نيست

3- اولاً ولایت (حکومت) اجتماعی پیامبر(ص) امري قدسي و الهي نبوده و تنها يک مقام حکومتي در اجتماع بوده است و اساساً ولایت و پس از آن خلافت امري زميني و از فروع دين است. چون در حوزه عمل مردم قرار دارد. ثانیاً خداوند و پيامبر(ص) در خصوص حکومت جامعه اسلامي، پس از پيامبر(ص) تصميمي نگرفته اند و امر انتخاب خلیفه وی (حاکم جامعه اسلامي) به عهده مردم یا صاحب نظراني از مسلمانان قرار داده شده تا به تناسب مقتضيات زمان او را انتخاب کنند.

نظرات تشیع

شیعه معتقد است که از سه منصب پيامبر اکرم، ضرورت وجود دو منصب همچنان باقي است،

1- بله منصب پیامبری با رحلت محمد بن عبدالله(ص) بر اساس کلام قرآن (احزاب 40) قطع منقطع شده است.

2- اما جایگاه مرجعیت دینی همچنان در جامعه نیاز است و دين در بسیاری از موارد نیاز به تفسير معصومانه و دور از خطا دارد.

3- ولایت و امامت در جامعه اسلامی، (بنا بر نص قرآن) امري قدسي و الهي است و منزلتي ديني دارد چون قوانین اسلام نیاز به یک مجري معصوم دارد زيرا در غير اين صورت، تجلی دين (دینداری) از تغيير و تبديل ايمن نمي ماند.

روند تحولات در جهان اسلام پس از پیامبر(ص)

پس از رحلت پيامبر(ص) به مقام تبيين وحي و دين، نياز پدید آمد چون :

الف- قرآن در بسياري از موارد، کلي گويي نموده و فقط به اقتضاء تعاليم دين نموده است و الباقي جزئيات را به سيره و سنت پيامبر وانهاده است (نحل64)

ب- پيامبر(ص) فرصت نيافت همة دقايق دين را براي مردم بيان کند، زیرا :

- روند رشد اسلام در 13 سال اول بسيار کند بود

- در 10 سال مدينه نيز 84 جنگ براي مسلمين رخ داد (هر 5/1 ماه يک جنگ)

- قرآن تدريجاً نازل شد و تکميل تدريجي اسلام بود

- پيامبر (ص) مشغله هاي متعدد و زیادی داشت

- عدم حضور گروه هاي ثابتي از صحابه در جلسات تعليمات دینی پيامبر (ص)

- پس از پیامبر(ص) افکار جدید توسط تازه مسلمانان به عرصه دینی ورود شد و نیاز به پاسخگویی به سئوالات جدید آنها وجود داشت و دارد

مرجعیت صحابه

 

- قول صحابه لازم اجراء قلمداد می شد در نتيجه روح استبداد در حکومت اکثر اصحاب کاملاً رخ نمود که با روح اسلام در تضاد بود.

- به دلیل ضعف اندیشه و بنیه علمی اکثر صحابه در نزد آنان بحث انتقادي و تحقيقي ممنوع بود و حتی گاه آن را کفر دانستند لذا دین در عرصه های نظری نیز تعبدی و تقلیدی منظور گردید.

-در خصوص مقام حديث اصحاب نیز دلايل بر ضعف آنها وجود داشت:

1- نفوذ مخلفان اسلام در صفوف اصحاب رسول الله (ص)مانند معاويه، يا يهودياني مانند کعب الاحبار

2- اجتهادهای سلیقه ای و رجوع کردن به قياس و استحسان در امور ديني

-  بر اثر ممنوعیت 90 ساله کتاب (از خلیفه اول تا عمر بن عبد العزیز ) در جهان اسلام ، سنت نا مطمئنی که توسط صحابه نقل شده بود نیز با مرگ آنها و تابعین به مرور از بین رفت؛ در نتيجه بسياري از منابع شفايي تبیین دین نیز نابود شد.

توقف اجتهاد در اهل سنت

 

ولایت اسلامی در دیدگاه شیعه

ولايت در اسلام امري ضروري است و شیعیان به امر ولایت دینی و الهی پس از پیامبر(ص) اعتقاد داشته، برای آن استدلات هایی بیان می کنند.

دلیل عقلی:

اولاً در اسلام دستوراتي وجود دارد که اجراء آنها براي تحقق هدايت و سعادت بشر ضروري است.

ثانياً اجراء قوانين الهي بدون وجود يک حکومت صالح و امام مؤمن عملاً امکان ندارد.

دلیل نقلی :

1-  قرآن: منصب ولايت پيامبر (ص) در جامعه اسلامي امري قدسي و از جانب خداوند تعیین مي گردد.(بقره 124)  و «اولامر» او نيز مانند پيامبر (ص) داراي همين جايگاه است.(نساء 59)

2- حدیث: رسول اکرم(ص) فرمود: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهیله

- در شرايط حساس آن زمان، از حکمت الهي و درايت پيامبر(ص) بعيد است که براي رهبري جامعه اسلامي تدبيري نينديشيده باشند. مخصوصاً که با وجود روحیه قبيله گرايي اعراب، تعصبات قومي، دشمنان خارجي قدرتمند، ظهور مديان دروغين،گسترس حرکتهاي ارتداد آميز، این امر بسیار ضروری می­نمود.

- امر انتخاب در ولايت اسلامي که اهل سنت به آن تأکید دارند علاوه بر اینکه در آن زمان برای این کار هیچگونه سيستمي مطمئنی وجود نداشت نبود، هيچگاه نيز تحقق نيافت. چون مثلاً خليفه اول با بيعت تنها 5 نفر و خليفه دوم با و وصيت خليفه اول و خليفه سوم در يک شوراي شش نفره تنها با اختلاف يک رأي انتخاب شدند، تنها خليفه چهارم (علي(ع)) با انتخاب گروه نسبتاً کثيري از مردم خلافت انتخاب گرديد. بقيه خُلفا (بني اميه و بني العباس) نيز به زور و تزوير به خلافت رسيدند.    

علي (ع) فرمود: تمام مشکلات اسلام را در تغيير رهبري جامعه از حق به باطل مي داند. به گونه اي اسلام که از مسير خود منحرف گرديد.

 

خلافت از ديدگاه شيعه

– در مکتب اهل بیت (ع) «خلافت» به معنای «وصایت»  است نه  فقط جانشینی سیاسی در حکومت اسلامی در جامعه

– امامت امري قدسي و الهي است و منزلتي ديني دارد. ولايتي از سوي خدا مي باشد (124 بقره)

– امامت ادامه منصب پيامبر(ص) در تبيين دين است و امر تفسير و بيان فروع دين، بعد از پيامبر (ص) عيناً بر عهده امامان (ع) است.(نساء 59)

– امر تدبير مردم و جامعه اسلامي به عهد آنان (امامان (ع)) است.

  ولايت آنان معصومانه است. زيرا در غير اين صورت، دين از تغيير و تبديل ايمن مي ماند.

هدایت گری امامان(ع)

* وجوه فردی و معنوی

1- مظهر انسان کامل و تجلی خلیفت الهی انسان در روی زمین

2- واسطة فیض الهی و وسیلة ارتباط بندگان با خداوند

3- هدایت کنندة مخلوقات به طریق امری (مثل خضر)

* وجوه اجتماعی

1- تشریح حقیقت دین و تبیین کنندة بندگی واقعی

2- اجراء حدود و قوانین الهی در جامعه و بر پایی قسط

3- باطن بینی و ملاک حق و باطل در انتخاب امور (صلوات شعبانیه)

 

علم ائمه (ع) بر دین

– علم امامان (ع) از طريق (اجتهاد) نيست، بلکه از نوعي فيوضات الهي نشأت مي گيرد.

– بنابر کلام امام علي (ع) «پيامبر بابي از علم به روي من باز کرد که از آن باب هزار باب ديگر باز شد.» وسپس اين علم، سينه به سينه از هر امامي به امام بعدي رسيده است (اصول کافي:حديث 68)

– امامان به تمام ظاهر و باطن قرآن وقوف دارند (اصول کافي:حديث 603)

آنان مورد الهام قواي غيبي قرار دارند اما نه به گونه اي که وحي تلقي شود (اصول کافي:حديث607)

امامان حافظان و تعليم کنند گان معصوم دين هستند

 

پاسخ به شبهات

1لف در مورد اصول مذهب

 اهل سنت : تشیع بدعتاً اصولی به اسلام افزوده است!

اما عدالت از صفات ثبوتیه است که از  توحید صفاتی الهی می باشد

تشیع: امامت ادامه حرکت نبوت و مجری شریعت الهی می باشد (بقره124) دلیل تأکید و تشریح این دو اصل توسط امام صادق(ع)، انحرافهایی بود که در این عرصه در بین مسلمانان پدید آمد.

ب- در خصوص عدالت الهی

اهل سنت : افعال ذاتاً دارای حسن و قبح نیستد خدا تعیین کنندة ارزش هر عملی است، لذا هر آنچه خدا انجام دهد عدالت است .

تشیع : خوبی ها و بدی ها حقیقی هستند، خداوند آنها را به انسان الهام نموده است. (شمس 8) خداوند خالق نیکویی ها، حتماً نیکو کردار است و ً بر مبنای عدالت عمل می کند.

ج- در مورد امامت:

اهل سنت: امامت امری دنیایی و از فروع دین است، بدون شرایط خاص، به توسط مردم انتخاب می شود (انتخاب، نصب، غلبه)

تشیع: امامت امری الهی می باشد - عصمت شرط ضروری امامت است (بقره 124) تنها با انتخاب خدا برگزیده می شود و با نصب پیامبر(ص) یا امام قبلی صورت می گیرد.

اهل سنت : خدا و رسول در خصوص انتصاب امام اقدامی نکردند و آن را به عهدة خود مردم نهادند، از این رو  به واضح امامی را برنگزیدند، حداکثر «علی» را توصیه کردند.

تشیع اولاً : در شرايط حساس آن زمان، از حکمت الهي و درايت پيامبر(ص) بعيد است که براي رهبري جامعه اسلامي تدبيري نينديشيده باشند. مخصوصاً که با وجود روحیه قبيله گرايي اعراب، تعصبات قومي، دشمنان خارجي قدرتمند، ظهور مديان دروغين،گسترس حرکتهاي ارتداد آميز، این امر بسیار ضروری می نمود.

ثانیاً: امر انتخاب حاکم اسلامي به سندیت اجماع امت چند مشکل داشت

1-در آن زمان برای انتخابات هیچگونه سيستمي مطمئنی وجود نداشت

2- اجماع هیچگاه نيز تحقق نيافت.

چنانکه خليفه اول با بيعت تنها 5 نفر و خليفه دوم با و وصيت خليفه اول و خليفه سوم در يک شوراي شش نفره تنها با اختلاف يک رأي انتخاب شدند، تنها خليفه چهارم (علي(ع)) با انتخاب گروه نسبتاً کثيري از مردم خلافت انتخاب گرديد. بقيه خُلفا (بني اميه و بني العباس) نيز به زور و تزوير به خلافت رسيدند.

از سویی نیز قرآن به دلیل ماهیت خاصش، ایجازگو می باشد اما آیات متعددی در این مورد (نصب علی(ع)) دارد (مائده 55)  و پیامبر نیز علاوه بر سخنان متعددی که در مورد وصایت علی(ع) بیان نموده ، در غدیر خم به صراحت تمام گفت وی را به امامت نصب نمود. 

علي (ع) فرمود: تمام مشکلات اسلام را در تغيير رهبري جامعه از حق به باطل مي داند. به گونه اي اسلام که از مسير خود منحرف گرديد.

 

 

اجتهاد

سلسلة مرجعیت دینی

- به امر خدا تعلیم دهندة دین پیامبر است (نحل 64)

- پس از پيامبر (ص) منصب تبيين و تعليم دين به عهدة امامان معصوم (ع) قرار گرفت (نساء 59)

- پس از غيبت امام مهدی(عج)، عالمان ديني معارف اسلامي را به مبناي اجتهاد از منابع دين استنباط نموده و امر تعليم دين را همچنان بر پا داشته اند. (پس رجوع کنید به روایت کنندگان سخنان ما)

سنت اجتهاد در شيعه  داراي ويژگي هایی است:

 

ویژگی  سنت اجتهاد در تشیع

1- غير انحصاري بودن اجتهاد : اجتهاد ويژة صنف يا گروه خاصي نيست. هر کس صلاحيت داشته باشد مي تواند به اين امر به پردازد. (صلاحيت : مرد، بالغ، عاقل، شيعه 12 امامي، حلال زاده، زنده، عادل، داراي علم کافي به اسلام)

 2- باز بودن باب اجتهاد : تا زمان ظهور امام زمان اين سلسله ادامه دارد.

  3- ضابطه مندي اجتهاد: مجتهد بر اساس اصول خاصي از قرآن، سنت، عقل و اجماع استفاده مي کند

ولايت عالمان :

پس از پيامبر(ص) منصب ولايت بر جامعه، به عهدة امامان(ع) قرار گرفت و پس از غيبت امام به نواب خاص و سپس به عهدة نايبان عام امام (مجتهدين جامع الشرايط زمان) قرار گرفته است.

 

 

 

 

بازشناسی اصل ولایت فقیه (دکترین حکومت اسلامی تشیع)

 

تحلیل مفهومی ولایت فقیه

- «ولايت» از ريشة «ولي» و در لغت = رابطه اي بدون مانع بين دو چيز،

ولایت = حب و دوستى‏، نصرت و يارى، متابعت و پيروى، و سرپرستى

ولایت در اصطلاح = تصدّي امر و حقّ تصرّف در امور

ولایت در مفهوم اسلامی = سرپرستی با محبت (پدرانه)

- «فقیه» از ریشه «فقه» در لغت = فهم و آگاهي و دانايي  

فقيه = کسی که از طريق اجتهاد به احکام شرعي آگاهی یافته است»

(البته در بحث ولايت فقيه، منظور «مجتهد جامع‏الشرايط» است، نه هر فقيهي)

- «ولايت فقيه» = حاکميت یافتن فقیه جامع الشرایط بر جامعه، برای اجراع  قانون الهي در جامعه.

 

اصل حاکمیت و انواع حکومت ها

  خداوند            انسان           اجتماع            قانون              حاکم

الف - انواع قانون :

1- قانون های انسانی = جاهلانه، منفعت طلبانه، محدود به زمان، محدود به مکان

2- قانون های الهی = آگاهانه، عادلانه، همیشگی، فراگیر

ب- انواع حاکم و حکومت :

1- انسانی، 

2-شبه الهی، (شبه دینی)

3- الهی، (دینی)

حکومت ها انسانی

 انواع حکومت های انسانی :

1- فردی (منارشی)، = دیکتاتوری فردی

2- گروهی (اریستوگراسی) = دیکتاتوری گروهی

3- جمعی (دموکراسی) = دیکتاتوری جمعی

ویژگی دموکراسی

1- دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت (50% +1 بر 50% - 1)

2- تسلط اقلیت بنام اکثریت (شرکت محدود مردم، افکار هسته مرکزی احزاب)

3- دنیا گرایی (هدف گذران مطلوب زندگی است نه رشد انسانیت)

4- محور امور خواست انسانی است نه امر الهی  (انسانی که خود و آینده را نمی شناسد، چگونه صلاح و صواب خویش را تعیین می کند)

حکومت های شبه الهی

حکومت های انسانی شبه الهی یا ربانی سالاری (تئوکراسی):

1- حکومت های فردی (ربوبیت حاکم) مانند: حکومت فرعون، خاقان چینی، امپراتور ژاپن و ...  

2- (گروهی به عنوان زبان خدا) مانند: حکومت کلیسا (پاپ و کشیشان) در قرون وسط

ویژگی:

1- خود کامگی (دیکتاتوری) به نام خدا،

2- خواست حاکم ملاک قانون نه اینکه آنها مجری قانون الهی باشند،

3- اجراء حکومت بدون نظارت جمعی یا الهی،

4- عدم دخالت مردم در تعیین حاکم.

حکومت ها الهی (دینی)

الف - انتصابی

1- رهبری پیامبران : مانند ابراهیم(ع)، یعقوب (ع)، موسی(ع)، داود نبی(ع)، سلیمان نبی(ع)، پیامبر اکرم (ص)

2- حکومت امامان الهی :  امام علی(ع)، امام حسن (ع)

ب- انتخابی

حکومت عالم دینی (ولایت فقیه)

1- فقیه (قانون شناس) 2- عادل (دور از خودکامگی)  3- شجاع و مدبر

ویژگی حکومت های الهی: 

الف- صلاحیت حاکم (1- مشروعیت  الهی 2- مقبولیت مردمی)،

ب- آگاهی از قانون

ج - وظیفه اجراء قانون الهی،

د- عدالت شرط تداوم حاکمیت،

 

اصل امامت درفرهنگ شیعه

اصل امامت در شیعه بر چند مبنای اعتقادی استوار است:

1- پیامبری (آورندة قانون الهی)                 امامت (مجری قانون)

2- امری قدسی است: امام باید مشروعیت الهی داشته باشد

3- عصمت امامان(ع) ضرورت عقلی (رهبری صحیح) و نقلی(بقره124)

4- علم امامان غیر اجتهادی و لدنی است. (اصول کافي، ح607)

4- در دوران حضور: وکالت خاص، در دوران غیبت: وکالت عام

5- در غیبت، امام زمان ارادة خود را با کمک وکلای عام خود اجرا می کند

 

پیشینه نظریه ولایت فقیه در تشیع

-امام صادق(ع): «بايد نگاه کنند ببينند از شما چه کسي است که حديث ما را روايت کرده و در حلال و حرام ما مطالعه نموده و صاحب نظر شده و احکام و قوانين ما را شناخته است ... بايستي او را به عنوان قاضي و داور بپذيرند، زيرا که من او را حاکم بر شما قرار داده ام.» (عمر بن حنظله، وسائل الشیعه، ج 18، باب 11)

- شیخ مفید (م413 ق): «مساله اجراى حدود الهى، مربوط به فقهاى شيعه و ‏زمام‏داران اسلامی است که از جانب امامان (ع) نصب شده‏اند».(المقنعه، ص‏810 ، 522 ،537 ،616 و 675)

-شيخ طوسى (م460 ق): «حکم نمودن و قضاوت از جانب امامان(ع) به فقهاى شيعه واگذار شده‏ است.» (النهايه، ص‏301)

-علامه حلى (م965ق): «اجراى حدود (احکام جزايى) در عصر غيبت ‏با فقهاى شيعه است» (قواعد)

-محقق کرکى(م 937ق): «فقيهان شيعه اتفاق نظر دارند که فقيه جامع‏الشرايط از سوى امامان ‏معصوم(ع) در همه امورى که نيابت در آن دخالت دارد، نايب است، پس داد خواهى در نزد او و اطاعت از حکم او واجب است» . (مهدى هادوى، ولايت فقيه، ص‏82)

- شيخ انصارى (م1281ق):  «فقيه جامع شرايط مانند ساير حاکمانى است که در عصر رسول خدا(ص) و صحابه، منصوب مى‏شدند، و مردم ملزم بودند که در شوون مذکور به او مراجعه کنند». (المکاسب، مبحث ولايت الفقيه)

- حسين کاشف الغطا (متوفي‏1373ق) «همانا فقيه جامع الشرايط بر همه شوون عمومى و نيازهاى اجتماعى مردم، ولايت دارد». (الفردوس الاعلى، ص‏54)

 

ادله حقانیت ولایت فقیه

سه نوع ادله بیان شده است:

1- عقلی: خداوند انسان را اجتماعی خلق نمود اجتماع به قانون نیاز دارد، خداوند به وسیله پیامبران قانون الهی برای بشر ارسال نمود، قانون مجری می خواهد خداوند امامانی برای حاکم و اجراء احکام باید بفرستد.

2- نقلی: قرآن «اي ايمان آورندگان، خدا را اطاعت کنيد و پيامبر را و اولياء امرتان (متصديان رهبري و حکومتتان) را اطاعت کنيد»(نساء:59). رسول خدا (ص) در رابطه با این آیه فرمودند: «خدايا! جانشينان مرا رحمت کن» کساني که بعد از من مي آيند و حديث و سنت مرا نقل مي کنند و آن را پس از من به مردم مي آموزند»

3- عقلی و نقلی: عقلاً ظلم حرمت دارد، باید قانون به عدالت اجراء شد، حاکمی می تواند این عمل را انجام دهد که اولاً قانون شناس باشد و ثانیاً منصف باشد لذا در مکتب تشیع، ولایت باید با فقیه باشد که هم قانون الهی را می شناسد و هم عادل می باشد.

چنانکه امام صادق (ع) فرمود: «بر مردم واجب است كه از هر فقهی كه خود نگهدار و حافظ دين خود باشد و با هواى نفسش مخالفت می نماید و امر مولايش (خداوند)  را فرمانبردار می کند، تقليد نمايند.»

 

ولایت فقیه در قانون اساسی

اصل ۵: در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است

اصل ۵۷: قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه زیر نظر ولایت مطلقه ولایت فقیه، عمل می‌نمایند

اصل ۱۰۷: تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است.

 اصل ۱۰۹: شرایط و صفات رهبر=صلاحیت علمی لازم برای افتاء - عدالت و تقوای لازم برای رهبری -  بینش سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت رهبری.

 اصل۱۱۰ (وظایف و اختیرات رهبر): تعیین سیاست ها کلی نظام- نظارت بر حسن اجرای امور- فرمان همه‏پرسی- فرماندهی کل نیروهای مسلح - اعلام جنگ و صلح و بسیج نیروهای - نصب و عزل و قبول استعفای- حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه - حل معضلات نظام- امضاء حکم ریاست جمهوری - عزل رییس جمهور- عفو یا تخفیف مجازات

 اصل۱۱۱ (برکناری رهبر): هر گاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود. یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصول 5 و 109 گردد، اعضای مجلس خبرگان، رهبر را عزل نموده و جانشین ایشان را تعیین می کنند.

 

نظرات امام خمینی در خصوص ولایت فقیه

- اصل بحث ولایت فقیه تازگی ندارد و از قرن ها پیش در حوزه ها و كتب فقهی فقهای شیعه مورد بحث بوده است و ولایت فقیه از موضوعاتی است كه تصور [صحیحی] آنها موجب تصدیق می شود و چندان نیاز به برهان ندارد. (ولایت فقیه، ص6)

- عهده‏دار شدن حكومت فى حد ذاته، شأن و مقامى نیست، بلكه وسیله ‏انجام وظیفه و اجراى احكام و برقرارى ‏نظام عادلانه اسلام است.(ولایت فقیه، ص69)

- حكومت اسلامى، حكومت قانون‏ الهى بر مردم است. (كلمات قصار پندها و حكمت ها، امام‏خمینى، ص117)

- شارع مقدس اسلام (خداوند و رسولش) یگانه قدرت ‏مقننه است. هیچ‏كس حق قانون گذارى ‏ندارد و هیچ قانونى جز حكم شارع را نمى‏توان به مورد اجرا گزارد.» (ولایت فقیه، ص 53)

- حكومت، بمعناى ولایت مطلقه‏اى ‏است كه از جانب خدا به نبى‏اكرم(ص) واگذار شده و اهم احكام الهى است و برجمیع احكام فرعیه الهیه تقدم دارد. (صحیفه نور،ج 20، ص170)

- اگر یك فقیهى در یك مورد دیكتاتورى بكند، از ولایت مى‏افتد. (كلمات قصار پندها و حكمت ها، امام‏خمینى، ص119)

 

نظرات مقام معظم رهبری در خصوص ولایت فقیه

- ولایت فقیه از شئون ولایت و امامت است که از اصول مذهب (تشیع) میباشد.

- ولايت فقيه كه عبارت است از حكومت فقيه عادل و دين‏شناس، حكم شرعى تعبدى است كه مورد تأييد عقل نيز مى‏باشد، و در تعيين مصداق آن روش عقلائى وجود دارد كه در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران بيان شده است.

 - اجراى حدود در زمان غيبت نیز واجب است و ولايت بر آنها اختصاص به ولى امر مسلمين دارد.

- اگر كسى به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم لزوم اعتقاد به ولايت فقيه رسيده باشد، معذور است، ولى ترويج اختلاف و تفرقه بين مسلمانان براى او جايز نيست.اطاعت از دستورات حكومتى ولى امر مسلمين بر هر مكلفى و لو اين كه فقيه باشد، واجب است و براى هيچ كسى جايز نيست كه با متصدى امور ولايت به اين بهانه كه [او را قبول ندارد و یا] خودش شايسته‏تر است، مخالفت نمايد (اجوبه الاستفتائات ، علی خامنه ای)



  • نور زهرا
  • تیم بلاگ